برایم عادت شده است که صبح ها، از پنجره جادویی یاهومسنجر سرک می کشم به دنیای بیرون، امروزه یاهو، "مسنجر" آدم هااست، یعنی پیامبر انسان امروزی. امروز23/11/ 1387،ساعت هفت صبح به وقت ایران و هشت صبح به وقت افغانستان است، یاهومسنجر را بازمی کنم، دوستانی چراغ های شان روشن و خیلی ها هم خاموش اند. مظفری ، دوست بسیار دوست داشتنی ام که کارمند وزارت عدلیه است و زمانی در مجله عدالت روزهای پر خاطره ای را باهم گذرانده ایم، چراغش خاموش است، ولی مثل همیشه پیامی از او دریافت می کنم که در آن از سلامتی خود و دیگر دوستان خبر داده است ودر مورد حرفهایی که دو روز پیش باهم زده ایم، چیزهایی نوشته است.
ادامه مطلب
دغدغه های تکراری / قسمت دوم
نخستین مساله ای که ما دراین سلسله مباحث با آن رو به روهستیم، فقدان حوزه دانشی مشخص است. به این معنا که وقتی خواننده با یک مجموعه نسبتا بلند از مطالب رو به رو هستیم، باید در ابتدا تکلیفش روشن باشد که سر چه کسی را می تراشد. در دنیای امروز، انسان خسته از هجوم انواع مطالب نوشتاری، شنیداری، دیداری به دنبال تقاضاهای مشخص ومعینی در حوزه کاری خود می گردد و مطالبی را می خواند ه با مذاقش سازگار افتد.
ادامه مطلب
خیلی وقت است که این خانه عنکبوتی را ترک کرده ام. دوستانم می پرسند که چرا؟ راستش دلیل خاصی ندارد، شاید کمی تنبلی، شاید کمی یاس ، شاید کمی به گفته شعرا سترونی و شاید کار های روزمره و دست وپا گیر وشاید کمی دلسردی و شاید خیلی چیزهای دیگر... اما مطمین باشید که خستگی از نوشتن نیست. چون از میان همه چیزها و همه کارها نوشتن و کتاب خواندن را سخت دوست می دارم. وقتی می گویم دوست می دارم، منظورم این است که یک چیزی بالاتر از عشق. شاید به خیلی چیزها عشق داشته باشم ولی خیلی چیزهارا هم دوست می دارم و من با دکتر شریعتی همداستان هستم که: « دوست داشتن از عشق برتر است.»
ادامه مطلب

