حقوق زن دراسلام
نصر حامد ابوزید
ترجمه : محمد هدایت
( قسمت اول )
بحث های بسیاری امروزه وجود دارد که به ما این امکان را می دهد تا به مسایل زنان بپردازیم ، به ویژه اینکه از یک سو ساختار اجتماعی دردنیا ی معاصر بسیار پیچید ه شده است واز سوی دیگر روابط میان جوامع بشری از تداخل وبه هم پیوستگی عجیبی برخوردار است . این دومساله ابعادی زیادی برای مساله زن خلق کرده است .
یکی از مهم ترین مسایل مربوط به زنان ، مساله حقوق زن است که خود دارای ابعاد مختلف اجتماعی ، فرهنگی وفکری است وبدین ترتیب تمام ساختار های اجتماعی راتحت تاثیر قرار می دهد ومخصوص یک جامعه هم نیست بلکه تمام جوامع بشری رادر بر می گیرد . چنین شمولیتی به خاطر این است که مساله حقوق زن یک مساله کاملا انسانی ومربوط به ذات وماهیت انسانی زن است .
زن در جهان اسلام و عرب ، اما علاوه بر مشکلات عامی که دربرابرانها در سطح دنیا مطرح است ، با چالش ها ومشکلات خاص و ویژه نیز مواجه است ؛ مشکل خاص در جهان اسلام وعرب ، بعد دینی مساله حقوق زن است . زیرا اسلام درمیان مسلمانان همواره به عنوان مرجع اصلی وشرعی رفتار های آنها بود ه است بنابراین هررفتاری باید به دین متکی باشد که خود برخاسته از جنبه های معنوی واخلاقی دین است .
چالش برسر مسایل زنان زمانی رونما گردید که درنیمه اول قرن نوزدهم جنبش عربی ؛ دومساله مهم را در سرلوحه فعالیت های خود قرارداد ، یکی مساله « اموزش زن » ودوم مساله « آزادی زن » از قید وبند های تقلیدی وسنتی بود ، قیودی که گمان می شد ، مانع پیشرفت وترقی است .
رفاعه الطهطاوی ( 1801 – 1873 ) که درپاریس منصب امامت جماعت یک گروه نظامی را به عهده داشت ونیز مفتی ومرجع دینی انان بود ، هنگامی که یک زن محصل وعفیف فرانسوی را مشاهده کرد ، به شدت تحت تاثیر قرارگرفت ، لذا در آخر کتابش به نام « تخلیص الابریز فی تخلیص باریز » چنین نتیجه می گیرد :
« لگدمال شدن عفت زن ربطی به پوشیده بودن وبرهنگی وی ندارد بلکه منشا ء آن در تربیت صحیح وتربیت فاسد نهفته است . »
به همین خاطر او یکی از مهم ترین فرایض دینی وملی خودرا ، دعوت زنان به سوی امر تعلیم وتربیت می دانست ودرهمین راستا کتاب « راهنمای امین برای دختران وپسران » را نوشت .
بعد ازطهطاوی رایت روشنگری بدست محمد عبده ( ت: 1905 ) می افتد وپس از وی قاسم امین
( 1863 – 1908 ) وآنگاه طاهر حداد ( ت : 1930 ) این پرچم را دردست می گیرد . همه نام بردگان پیش گفته ، دارای مرجعیت دینی بودند واندیشه های شان خاستگاه های دینی داشتند .
بدون شک باز گشت چالش برسر مسایل زنان ، درجهان اسلام وعرب ، جدااز حرکت های اسلامی نیست ، حرکت هایی که خود آنها ، آن را « بیداری اسلامی » وبرخی دیگر نیز « اسلام سیاسی » می نامند . ودررسانه های غربی ، بانام « اصول گرایی اسلامی » یاد می شوند . به هرحال نام آن را هر چه که بگذاریم ، بدون تردید ، مهم ترین عامل وباعث پرسش های اساسی ، به ویژه در عرصه حقوق زن ونسبت آن با شریعت اسلامی شد ه است .
اما چه چیزی موجب پیدایش رفتاری های تندروانه از سوی جنبش های اسلامی شد ؟ این یکی از مهم ترین پرسش هایی است که فراروی ما است .
شاید بد نباشد که برای روشن شدن موضوع به بحران هایی اشاره کنیم که نتیجه شکست کشورهای عربی از اسراییل محسوب می شود . همه ما شکست ژانویه 1967 ارتش عرب از اسراییل را به یاد داریم ، این شکست اولین نقطه در بروز چالش ها ی فکری ، فرهنگی واجتماعی درجهان اسلام وعرب به حساب می اید . سرخوردگی ها درجهان اسلام بعد از شکست در جنگ های شش روزه ، هم چنان تشدید شد . ونیز حوادثی بعدی که موجب بحران های نو دردنیای اسلام شد عبارتند از :
واقعه «کمپ دیوید » بین مصر واسراییل ، « اشغال بیروت » ، « جنگ اول خلیج فارس » یا طوفان صحرا ، « جنگ دوم خلیج فارس » ، «اشغال جنوب لبنان توسط اسراییل » ، مذاکرات صلح خاورمیانه در مادرید ، اسلو ، غزه ، اریحا و... تواتر این حوادث اندیشه های قومی و نژادی را دوباره زنده کرد ودر عرصه سیاسی شکل ملی به خود گر فت ، اما در عرصه های اجتماعی باعث شد که اقلیت های انسانی ونژادی ومذهبی در کشورهای اسلامی یا به حاشیه رانده شوند یا این سرزمین هارا ترک کنند .
درهرحال گفتمان اقتدارگرایی به وجود امد که مدعی مالکیت حقیقت مطلق بود وخودراتنها مرجع دینی می شمرد که از آسمان ها ایده می ستاند . چنین گفتمانی نه می توانست ، ساکت بماند ونه می توانست به گفتگو ودیالوگ رو ی بیاورد ، بدین ترتیب چه در عرصه های سیاسی وچه در عرصه های اجتماعی موجب فراموشی ومقهور ساختن فردانسانی ( اعم از زن یا مرد ) شد. دراین میان زن وکودک ، اما به سان اقلیت هایی درامدند که بیشترین ضربه را متحمل شدند .
این ها وقایع درونی جهان اسلام بود ، اما در عرصه بین المللی ، بعد از پایان جهان دو قطبی ، با فروپاشی شوروی سابق وپایان چندگانگی در نظام بین الملل ، با استیلا جویی امریکا درجهان روبه روهستیم. نظام دوقطبی درجهان ، علی رغم عیب های عمده ای که داشت ، بسیار بهتر از ان چیز ی بود که امروزه گریبان جهان را گرفته است . درجهان امروز ، نظام تک قطبی به چیزی جز اذعان وپذیرش سلطه واراده یک کشور از سوی همه کشورهای دیگر ، راضی نیست واین برای جهان یک مصبیت بزرگ محسوب می شود . آمریکا امروزه درپی آن است که در پرتو آموزه هایی چون ، « پایان تاریخ » ، « پایان عصر ایدئولوژی » وورود به « نظم جهانی » ، همه را تحت اراده واحد دربیاورد . نتیجه چنین وضعیتی اشوب و هرج ومرجی است که خود آغاز چالش های بزرگتر به شما ر می رود ، ونیز موجب بروز برخورد های نژادی وفرقه ای در سطح جهان شد ه است .
ازسوی دیگر این مساله را نیز باید در نظر گرفت که مهم ترین هدف فرهنگی وسیاسی، از ایجاد اروپای واحد ، به ویژه بعد از تحقق بازار مشترک اروپایی ، جدایی ایجاد دیوار حایل میان اروپا و غیراروپا است . چنین دیواری در حالی پامی گیرد که از یکسو مرزهای میان کشورهای اروپایی برداشته می شود وازسوی دیگر پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو) خارج از این مرزها جهت محاصره جهان سوم وتحکیم اقتدار غرب دراین مناطق وبه یغما بردن ثروت های آن ، مرتب در حال گسترش است . در چنین ساختاری است که مفهوم ضدیت میان شما ل وجنوب روشن تر می شود وهرانچه که منافع ومصالح شمال را تضمین می کند ، قانونی است وهرانچه که به نفع جنوب است ، غیر قانونی قلمداد می شود . درچنین جهانی است که علیه عراق درزمان صدام وکشورهای سوریه ولیبی به بهانه کمک به تروریسم وبه هم زدن نظم جهانی، به شدت تحریم اقتصادی می شوند ولی درعین حال در برابر اعمال تروریستی اسراییل علیه مردم فلسطین ولبنان گوشها کر وچشم ها کور می شوند وکسی درباره آن حرف نمی زند . چنین حالتی در عرصه بین المللی بدون شک منجر به سرخوردگی عمومی در جهان عرب ، بازگشت به گذشته ومحصور شدن شان در اوهام وخیالات می شود . بدیهی است که در چنین دنیایی ودر دنیایی که واژ ه « برخورد تمدنها » دارد به یک اصل تبدیل می شود ودردنیایی که اسلام دشمن اصلی غرب قلمداد می شود ، هیچ راهی فراروی مسلمانان باقی نمی ماند ، جزآنکه به گفتمانی روی بیاورند که تنها به دشمنی با امپریالیسم غربی اکتفانمی کند ، بلکه می خواهد دشمنی میان اسلام وغرب را به تمام فرهنگ وسنت های هردوتمدن سرایت دهد .
به عبارت دیگر شکست های پیاپی در جهان اسلام ، واحساس سرخوردگی های عمومی درآن ، موجب پیدایش پرسش های اساسی در زمینه سنت و هویت با رویکرد های فرقه گرایانه وافراطی شد ولی نظام حاکم بر روابط بین الملل ووضعیت جهانی به تعمیق چنین دیدگاه هایی کمک شایانی کرده است .
سنت وچالش تفسیر های متضاد :
چنانکه گفته امد ، شکست های متوالی وپی درپی جهان عرب دربرابر دشمنان ، چاره جویی ها وپرسش هایی را سبب شد که درمقابل راهکار ها وپاسخ هایی به این گونه پرسش ها نیز ارایه شده است ولی اندیشه « بازگشت به سنت » به مثابه یک گفتمان مسلط دراین عرصه همواره مطرح بوده است .
اما برداشت ها از باز گشت به سنت ومیراث گذشته ، به هیچ وجه یکسان نبوده است ؛ بلکه می توان رویکرد های گوناگونی دراین زمینه یافت که سه رویکرد آتی برجسته ترین این رویکردها به شمار می رود:
الف- رویکرد احیاگری سلفی :
رویکرد سلفی گری ، ازدیدگاه مردمی ، قوی ترین وگسترده ترین است ، این رویکرد نسبت به سنت ، به ویژه میراث اسلامی ، بادید خاص می نگرد به گونه ای که معتقد است ، میراث اسلامی به تنهایی قادر است ، مسلمانان را از این وضع نجات داده ووشکست های گذشته را جبران وآرزوهای بلند مسلمانان را تحقق بخشد .
ب- رویکرد گسست از سنت :
این رویکرد سنت ومیراث گذشته مسلمین را یک پدیده مضر می داند ومعتقد است که سنت به ویژه سنت اسلامی ، یکی از عوامل مهم در شکست ها وعقب ماندگی های مسلمانان بوده است . بدین ترتیب تنها راه حل رهایی از این همه ذلت وخواری بریدن از سنت ویا جدا کردن ان از سرنوشت سیاسی – اجتماعی وبنای یک نظام معرفتی ویژه وجدیدبه جای آن است .
ج – رویکرد تجدید سنت :
بسیار طبیعی است که دراین گرودار باید یک دیدگاه میانه وسومی به وجود بیاید ؛ دیدگاه سوم همان دیدگاه تجدید میراث گذشته یانوسازی سنت است . این دیدگاه تلفیقی ومیانه کوشش می کند تا میان سنت وتجدد و میراث و مقتضیات عصر ، از طریق تاویل متجددانه میراث اسلامی ، الفت ویگانگی ایجاد کنند . انچه که دراین نوشتار برای ما اهمیت دارد ، روش متجددان است ، به ویژه ازاین منظر که این دیدگاه درتعارض کامل با گفتمان سلفی گرایانه افراطی است . البته با ید به این نکته نیز توجه کرد که هردوی این دودیدگاه در اصل مرجعیت وشمولیت متون اسلامی اتفاق نظر دارند .
لذا است که وقتی چالش حقوق زن دراسلام مطرح می شود ، مدافعان اسلام ، مخصوصا متجددان ، معمولا به نصوص قرآنی پناه می برند ومعتقدند که اسلام ، قبل از قوانین عصر مدرنیته ، در حدود چهارده قرن پیش ، برای زن حقوقی قایل شده است که دیگران تازه پی بدانها برده اند . انها دراین راستا به متون وآیاتی استناد می کنند که تاکید بر مساوات میان مردوزن دارد . اما سلفی گرا یان وسنت گرایان معتقدند که این مساوات مربوط به ثواب وعقاب ودنیای آخرت است ، بنابراین چنین تساوی یک نوع مساوات دینی است ، نه مساوات اجتماعی . سنت گرایان برای توجیه مقصود خویش ، به تفاوت های فیزیکی وبیولوژیکی زن ومرد ، از حیث خلقت ، اشاره می کنند ودراین راستا به برخی از آیات قرآن نیز استناد می جویند ، بدون اینکه توجه به ساختار دوسویه آیات قران در تخاطب ودیالوگ آن با عرب شبه جزیره عربستان داشته باشند . آنها درفرایند نادیده انگاشتن این ساختا قرآن کریم ، بیشتر به تاویل گری تکیه می کنند . تاویل های متضادی که براساس بازی های دلالی با متن دینی – قران وسنت – استوار اند ، بدون اینکه به طبیعت این متون به لحاظ تاریخ، ساختار وجمع آوری آن ها توجه کنند . این جا است که همه این مشکلات می طلبند که انسان پژوهشگرمسلمان ، برای بدست آوردن روشی درفهم متون تلاش کند که بتواند اندیشه اسلامی را از بحران تاویل وتاویل های متناقض که خود دارای تاریخ طولانی است ، برهاند .
روش فهم ساختاری :
روشی که دردنیای امروز برای فهم متون به کار می گیرند ، روش « فهم ساختاری متون » است ، روشی که نگارنده جهت فهم متن مقدس مسلمانان – قران کریم – پیشنهاد می کند . البته این روش به کلی یک روش جدید ونونیست ، زیرا رگه هایی ازآن را می توان در علم اصول فقه سنتی مسلمانان یافت ، به ویژه این که پیشگامان جنبش بیداری اسلامی کسانی چون « امام محمد عبده » و « شیخ امین خولی » دراین عرصه کوشش های قابل قدری انجا م دادند .
دانشمندان علم اصول فقه ، در عرصه علوم قرآنی ، به خصوص در بحث های « اسباب نزول » و « ناسخ ومنسوخ » به رشته ای از دانش های زبانی به مثابه ابزار های اساسی در تفسیرمتون و استخراج واستنباط احکام از متون دینی تکیه می کنند . بدون شک ابزار های زبانی از مهم ترین ابزار های روش فهم ساختاری است که این نوشتار به دنبال آن است .
علمای علم اصول اگر به اهمیت اسباب نزول برای فهم معنا ، تاکید می ورزند ، روش ساختاری ازدیدگاه گسترده تری به مساله نگاه می کند ، زیرا دراین روش برای بدست آوردن معنای درست آیات ، به مجموع ساختار های تاریخی واجتماعی قرن هفتم میلادی نگریسته می شود . تنها دراین صورت است که پژوهشگرقرآن کریم قادر است تا تشخیص دهد که کدام آموزه مربوط به انشای وحی وکدام آموزه جزئی از عادات و عرفها ی ماقبل اسلام است ونیز محقق را قادر می سازد تا بفهمد که در عرصه احکام وآموزه های ماقبل اسلام که مورد توجه اسلام قرار گرفته اند ، کدام یک به طور کامل ( مانند حج ) مورد پذیرش اسلام قراگرفته وکدام به طور جزئی ( مانند عبادات ، مسایل حقوق زن وجنگ ها ) .
هم چنین مراد علمای علم اصول ، هنگامی که به مقوله اسباب نزول تکیه می کنند ، مراد شان زمانی بودن احکام ویا متکی بودن آن تنها برسبب نیست ، به همین خاطر دست به بنیانگذاری یک قاعده عام زده اند که عبارت است از : « قاعده اعتبار عمومیت لفظ » . اما روش فهم ساختاری متن ، فرق می گذارد میان معناها ودلالت های تاریخی که از ساختار الفاظ استنباط می شود ، ومیان معنا ومفهومی که درساختار تاریخی واجتماعی زمان تفسیر شکل می گیرد . این فرق گذاری ازاهمیت بسیار برخوردار است ، به شرط اینکه مفهوم وبرداشت جدید از معنای آیات سرچشمه بگیرد وبا آن ارتباط محکم واساسی داشته باشد ، مانند ارتباط سبب ومسبب وعلت ومعلول ، نه اینکه برخاسته از هوس وخیالات مفسر باشد یا دراثر دیگر گونی الفاظ به وجود آمده باشد .
علاوه بر ساختار های کلی اجتماعی ووتاریخی زمانه ماقبل نزول وحی ، که باید مد نظر قرارگیرند ، مراحل وسطوح متعدد دیگر نیز وجود دارد که باید در روش فهم ساختاری رعایت شوند . در این جا ما به برخی از آن سطوح به عنوان مثال اشاره می کینم :
1 – ساختارترتیب نزول وحی :
ساختار ترتیب نزول ، همان ساختار تاریخی وتدریجی وحی است ، ساختاری که البته برخلاف ساختار سوره ها وآیات قران ، به شکلی که اکنون وجود دارد ، بوده است . چنانکه می بینیم تمام یا اکثر مفسران براساس همین ساختار فعلی قرآن کریم ، تفسیر های شان را سامان داده اند ، اما این روش یک حقیقت را مغفول می گذارد وآن این است که الفاظ قرآن کریم در طول حدود بیست وسه سال ( مدت نزول تدریجی وحی ) معنا گرفته اند ، پس لاز م نیست که یک لفظ قرآنی ، در موقعیت های گوناگون بر معنای خود دلالت کند . البته که این گفته بدان معنا نیست که ما از شان ترتیب کنونی قران ، بکاهیم ، زیرا دراین ترتیب اهتمام بر تاثیر زیبایی های روان شناختی وباطنی قرآن بوده است . به همین خاطر ترتیب کنونی ترتیبی است که این متن مقدس را در ا افق نگرش عام ، بسیار پذیرفته تر می نماید .
بنا براین اگر در روش فهم ساختاری ، فهم متن براساس ترتیب نزول ، برا ی کشف معنا ها ودلالت های لفظی ، اهمیت دارد ، قرائت براساس ترتیب تلاوت ، به لحاظ کشف از عمق وژرفای قران وتاثیر آن مهم است . روش فهم ساختاری می خواهد در یک نظم کلی ، هردو روش را رعایت کند ودر عین حال از فرق های این دو روش غافل نیست . چنین رویکرد تلفیقی ، به این دلیل است که در پرتو قرائت تاریخی متن می توان تطور ساختار ی آن را بدست اورد ، مثلا می توان فهمید که کدام آیه مکی است وکدام آیه مدنی ، ولی این روش عاجز از کشف تاثیر های دلالی است که ساختار فعلی قرآن از آن برخوردار است .
مساله مهم در روش فهم ساختاری ، جمع بین هردو بعد تاریخی وتدریجی قرآن کریم در فرآیند تفسیر وفهم است .
2 – تمایز ساختار نقلی از ساختار تشریعی :
سطح مهم دیگری که بعد از مرحله قبلی در روش فهم ساختاری متن لازم است ، درنظر گرفتن ساختار نقلی وروایی برخی از آیات است . مراد از این مرحله این است که باید تمایز قایل شد بین آیاتی که به نحو تشریع وحکم قطعی آمده و آیاتی که برسبیل تحدی ، توصیف ، تهدید ، انزار ، پند واندرز و... نازل شده است .
3 – بافت لغوی متن :
سطح دیگری که باید مد نظر قرار گیرد ، مرحله ترکیب لغوی است ، این سطح بسیار پیچیده تراز سطح ترکیب دستوری ونحوی متن است ، تاکنون غالب مفسران مسلمان به ساختار دستوری ونحوی متن قران توجه بسیار کرده اند ولی به ساختار لغوی آن چندان توجهی نکرده اند . در مرحله ساختار لغوی غالبا به روابطی مثل فصل وصل میان جملات ، روابط تقدیم وتاخیر ، اضمار واظهار ، ذکر وحذف وتکرا ر و... پراداخته می شود. چنین مسایلی ازمهم ترین عناصر دلالی درفر ایند کشف معنا هستند . درمیان دانشمندان مسلمان نخستین کسی که به این سطح از تفسیر متن پرداخته است ، «عبد القاهرجرجانی» است . او کتابی مهمی دارد به نام « دلائل الاعجاز » که ضمن مباحث متعدد دیگر این بحث رانیز با عنوان « مفهوم النظم » دران کتاب آورده است . نگارنده این مقال نیز دریک پژوهش جداگانه با عنوان « علم روش یا روش شناسی» به این موضوع پرداخته است . ( 1 )
دراین گونه پژوهش ها بعد از مرحله تحلیل نحوی وبلاغی متن که معمولا در علم بلاغت سنتی مورد توجه قرار می گیرد ، به دانش هایی جدیدی چون « تحلیل گفتمان » و « تحلیل متن » ، به شکل امروزین انها ، پرداخته می شود . قصدما از به کار گیری این ابزار ها ، این است که بتوان سطوح بیشتری از ژرفا وساختار کلام خداوند را کشف کرد وروشن نمود که بحث در کیفیت این مساله مجال بیشتری را می طلبد . اما انچه که مربوط به متن سنت یعنی احادیث شریف نبوی می شود ، درآنها باید هم به نقد متن ( درایه ) وهم به نقد سند ( رجال ) همت گماشت . به عبارت دیگر در فرایند فهم متن سنت ، باید میان روش امام ابوحنیفه وشافعی وتمام ابزار های روش نقد متون در زبان ها وروش شناسی معاصر ، جمع کرد . اما مساله مهم دراین جا ، ضرورت فتح باب اجتهاد است ، این مساله ازآن جهت اهمیت دارد که تنها دراین صورت می توان میا ن آن دسته از اقوال پیامبر از آن حیث که ایشان رسولی از سوی خداوند و واجب الاتباع است وآن دسته از اقوال عادی ایشان از این حیث که ایشان هم بشری است مانند دیگر افراد انسانی ، تمایز قایل شد .
دراین نوشتار با توجه به روش « فهم ساختاری متن » به تحلیل تاریخی وانتقادی متون مربوط به زن وحقوق زن در گفتمان قرآنی ، می پردازیم . و به زودی درخواهیم یافت که بسیاری از مسایلی که دشمنان اسلام وفرهنگ اسلامی ، در مساله حقوق زن ، به اسلام نسبت می دهند ، به لحاظ تاریخی هیچ محلی از اعراب در احکام قر آنی ندارند . به همین خاطرپی بردن به حقیقت دیدگاه اسلام در باره حقوق بشر ، به طور عام وحقوق زن به طور خاص ، بنا چار باید میان حقوق زن در قبل از اسلام وحقوق جدیدی که اسلام برای زون وضع کرد ، مقایسه ای صورت گیرد . میان ماقبل اسلام و مابعد اسلام نقاط مشترکی وجود دار د که ، نقطه تلاقی میان اسلام وعصر جاهلی عرب است . وآن نقطه مشترک درواقع پل یا نقطه گذری است که معرفت جدید ( معرفت اسلامی ) در آن ویا از خلال آن به فراخور فهم ودرک مردمی بنا گردید که مخاطب وحی قرارگرفتند . این تحلیل به خاطر تمایز هایی است که میان رسالت جدید وماقبل آن وجود دارد وما این تحلیل را فرایند بازخوانی معنای اصلی گفتمان در پرتو ساختار تاریخی آن می نامیم . زیرا تنها دراین صورت است که خواهیم دید که آنچه در چهارده قرن پیش در باره زن در قرآن امده است ، همه اش تشریع واحکام الزامی نبوده است ، آن گونه که تاکنون تصور عموم بر آن بوده است .
ما هم چنان دراین پژوهش به نقد رویکردهایی دراندیشه اسلامی خواهیم پرداخت که به فرآیند توجیه ایدئولوژیک حقوق زن در درون آموزه های اسلامی منجر شده اند . چنین فرآیند هایی اساسا ، در قالب توجیه جامعه بدوی یی رایج شده است که نه تنها دیدگاه خصمانه به زن وحقوق زن دارد بلکه می خواهد زندگی اجتماعی تمام انسانها را در گرو یک بنیان قبیله ای واگذارد . جامعه قبیله ای که در تاریخ گونه های مختلف به خود گرفته است وهنوز جلوه هایی از آن را در برخی از سرزمین های عربی معاصر می توان مشاهده کرد . اما مسلما چنین توجیهی برخلاف آن ساختاری است که در بسترتاریخ سیاسی واجتماعی ما ، جریان یافته است . البته استثناهایی دراین راستا وجود دارد که باید آنهارا برای تبرئه اسلام هم که شده است باید یاد آوری کرد ؛ چنین استثناهایی همواره با ادعای احیای ارزش های اسلامی به وجود آمده اند که به شکل نظام های توتالیتر ، ظهور کرده وفرجامی جز بنیاد گذاری یک جامعه قبیله ای نداشته اند . بنابراین پیشگامان نوزایش اندیشه اسلامی ، اگر درراه بازخوانی وپالایش آن تلاش می کردند ، به این خاطر بود تا به ژرفای اندیشه اسلامی برسند ، ژرفایی که موافق بازمانه وتاریخ تطور بشری ونیز موافق باخاستگاه های اصلی واولیه اموزه های اسلامی باشد . ولی باید گفت که باشکست پروژه نوسازی ، در تمام ابعاد سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی آن ، یا به عبارتی ، لغزش این پروژه ، باب مناقشات وچالش هایی بسیار باردیگر باز شد . چالش ومناقشاتی که درقالب سه رویکرد نسبت به « سنت » مطرح گردید . واینک منطقی نخواهد بود که ما عینا به باز خوانی جواب های گذشته برای چالش های زمان گذشته بپردازیم ، زیرا نه ساختار های کنونی همان ساختار های گذشته است ونه ویژگی های زمانه ما همخوانی با ویژگی های زمان های گذشته دارد ، بنابراین تنها راه چاره طرح « روش فهم ساختاری متون » است ، روشی که می تواند ما را از تنگناهای تاویلی وتفسیری گذشته که هم چنان اندیشه اسلامی را به اسارت خود دارد ، نجات بخشد .
