تبليغاتX
فلسفه و سیاست - حقوق زن دراسلام / نصر حامد ابوزید ( 2 )

ساختار جدلی  ووصفی در قرآن :

باتوجه به متون دینی که در باره مسایل زنان ،  به ویژه در قرآن کریم ، وجود دارد ،  با اطمینان می توان  گفت که « تساوی زن ومرد » یک مولفه بسیار مهم را در گفتمان قرآنی تشکیل می دهد . متن هایی که دراین زمینه وارد شده است ،  دلالت روشن ومستقیم به مطلب دارد وهیچگونه تاویل وتفسیردیگری را برنمی تابد . درهمین راستا چیزی که بسیار دارای اهمیت است این است که ، قرآن برخلاف تورات ، « حوا» را - به مثابه نمونه ای از جنس مونث -  وسیله ای دردست شیطان ، برای فریب آدم  در خوردن از شجره ممنوعه وعصیان امر خداوند ، نمی داند . قرآن به روشنی میان آدم وحوا در مسولیت وعقاب ، تساوی برقرارساخته است . گرچند که مفسران مسلمان ، داستان های  تورات را در تفاسیر شان وارد ساخته اند وتنها حوا را مسئول رانده شدن از بهشت شمرده اند ،  ولی در متن قرآن چنین چیزی وجود ندارد .   چنین داستان هایی باعث شده است که زن در طول تاریخ ،  در گفتمان افراطی گری ، به عنوان پلیدی ومعصیت ووسیله ای برای نفوذ شیطان قلمداد شود ،  به همین خاطر محبوس ساختن زن وبازداشتن وی از فعالیت های اجتماعی ،  نه فقط برای نگه داشتن او از اغواگری های شیطان ،  بلکه  برای حفظ مردان نیز بوده است. بنابراین ما دراندیشه اسلامی ،  به جز برخی از آرا وتفسیرهای فقهی ،   می بینیم که به طور کلی ، مساله بشر ورابطه او با جهان وخدواند ،  چه به لحاظ وجودی وچه به لحاظ معرفتی ، یکسان وبدون در نظر گرفتن جنسیت وی مطرح شده است .

اما چون قرآن در هنگام نزول وحی ، برقومی ناز ل شده است که تمایز میان زون ومرد ، جزئی از فرهنگ ونظام  اجتماعی شان بوده است ،  انعکاس چنین تمایزاتی در آن بسیار طبیعی است . اما خطای بسیار مهم وبزرگ دراین است که  ما مي بپنداریم که تعبیرات مقایسه ای و دوگانگی میان مرد وزن در  قران ،  به مثابه قوانین واحکام اسلامی ،  درقرآن آمده است .  همان چیزی که بسیار از فتاوا وتاویل های قرآنی برآن اساس شکل گرفته  و دچار خطا های بسیار گردیده اند .

اینکه می گوییم در گفتمان قرآنی ، تسا وی  زن ومرد ، جایگاه ویژه دارد ، به دودلیل است ؛ یکی اینکه ، قرآن برخلاف تورات که حوا را جزئی از آ د م  می داند وحتی می گوید : حوا از یکی از دنده های آدم خلق شده است وچه بسا که گفته اند : زن از دنده کج آدم خلق شده است ، می فرماید : آد م وحوا از نفس واحد آفریده شده است . دلیل دوم براین تساوی ، آیات متعددی است که بر تساوی تکالیف دینی زن ومرد دلالت دارند . از جمله آن آیاتی که بر دومطلب فوق دلالت دارد  می توان به آیات زیر اشاره کرد :

1 ) «  ای بترسید از پرود گار خود ، آن خدایی که همه شما را از یک تن آفریده و از آن جفت او را خلق کرد واز آن دوتن خلق بسیار در اطراف عالم ، از مردو زن برانگیخت  وبترسید از آن خدایی که به نام او از همدیگر مسئلت ودرخواست می کنید ودرباره ارحا م کوتاهی نکنید که خداوند مراقب حال شما است . » 

  سوره نسا ء / 1

2 )  « اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید ، واز او نیز جفتش را مقرر داشت تا به او انس و آرام گیرد ... »

سوره اعراف / 189 . وسوره نحل / 97 .

3 ) « وهر که از زن ومرد کاری شایسته کند با ایمان به خدا ، آن کس به بهشت در آید.... »

سوره  نساء / 124

4 ) «  هر کس کار بدی در دنیا کرد ، در آخرت به مثل آن مجازات شود ، هرکه از مردوزن عمل صالح انجام دهد ، در صورتی که با ایمان باشد ،  آنان در بهشت  جاودانی داخل شوند وآنجا به رزق وروزی بی حساب برخوردار گردند. »

سوره مومن ( غافر )  / 40

5 ) « پس خدا دعا های ایشان را اجابت کرد که البته من که پروردگارم ، عمل هیچ کس از مرد وزن را بی مزد نگذارم  ( چه آنکه همه در نظر خدا یکسانند وبعضی مردم بر بعض دیگر برتری ندارد مگر به طاعت ومعرفت )

 آل عمران / 195

6 )  « مردان وزنان مومن همه یاور ودوست دار همدیگرند . خلق را به کار نیکو وادار واز کار زشت منع می کنند ، نماز به پا می دارند وزکات می دهند وحکم خدا ورسول را اطاعت می کنند . آنان را  البته مشمول رحمت خود خواهد گردانید که خدا صاحب اقتدار ودرست کردار است . »

 توبه / 71 – 72

چنین متن هایی که به  مقایسه  زن ومرد می پردازند  وبه ظا هر،  از آنها دوگانگی این دو فهمیده می شود ،  در واقع بر رد مشرکا نی وارده شده اند که  به زنانگی فرشتگان  اعتقاد داشتند وآنها را دختران خدا وند می پنداشتند . شاید آنها دراین گونه نسبت ها از عقاید افراط گرایانه قدیم شان  که رسوباتی از آنها تا زمان نزول قرآن یافت می شد ، می خواستند تبری رهایی یابند . چه اینکه خداوندان وبت هایی که عرب آن روز می پرستید ، دارای نام های مونث وزنانه بودند ، نام هایی چون  « لات » ،  « منات »  و« عزی »  . دلیل براین که چنین متونی برای جدل و دربرابر عقاید عرب آن روز نازل شده است ، این است که قرآن کریم ، هم بندگی وعبادت خدایان مونث وهم نسبت فرشتگان را ( به عنوان جنس مونث ) به خداوند وبه عنوان دختران خداوند ،  یک جا ودریک سیاق واحد بیان کرده است:

« ای مشرکان ! دوبت بزرگ لات وعزای خودرا دیدید ؟ . ومنات سومین بت دیگر تان را ؟ دانستید که جمادی بی نفع وضرر است ؟ آیا شما را فرزند پسر وخدارا فرزند دختر است ؟ اگر چنین بودی بازهم تقسیم نادرست بودی . ای مشرکان ! این بت ها جز نام هایی که شما و پدران تان برآنها نهاده اید چیزی دیگر نیست وخدا هیچ دلیلی بر معبودیت آنها نازل نکرده ومشرکان چیزی ، غیر گمان باطل ، هوای نفس فاسد خود را،  در بت پرستی پیروی نمی کنند ، واز جانب خدا هدایت بر آنها آمد ( آنها دانسته به ضلالت گرویدند ) آیا برای آدمی هر چه که آرزوکند ، حاصل می شود ؟ درحالی که همه چیز ملک خداوند است . وبسیار فرشته در آسمان ها است که شفاعتش سودمند نیست جز به امر خدا وآن کس که خدا بخواهد واز او خشنود باشد . آنانکه به آخرت ایمان ندارند وفرشتگان را نام دختران خدا نهادند. وحال آنکه هیچ علم به آن ندارند وجز در پی گمان وپندار نمی روند وظن و گمان هم در فهم حق وحقیقت هیچ سودی ندارد . »

 سوره نجم / آیات 19 – 28 .

جامعه عرب معاصر با ظهور اسلام که یک پیشینه طولانی مادر سالاری وزن سالاری در کارنامه خود داشت، در هنگام ظهور اسلام ، یک جامعه کاملا مرد سالار بود .  در چنین جامعه ای،  پرستش خدایان مونث در تضاد با قواعد اجتماعی حاکم بود و زن به مثابه یک موجود پست وننگ آور تلقی می شد ، چنانکه زنده به گور کردن دختران ، شاهد این مدعا است .  قرآن اصرار عرب آن روزگار را بر نسبت دادن جنس مونث به خداوند ، برخاسته از منطق وارز شها ی حاکم آن روز می داند ،  منطق وارز شهایی که تحقیر زن را همواره با خود داشت .  به ویژه اینکه  عرب آن روز می خواست تا با این نسبت دادن ذهن خودرا از تصور بت پرستی افراط گرایانه پاک سازند . چه اینکه مفهوم وفحوای بت پرستی وجود رابطه میان خدواند وجن بود که از این رابطه گویا فرشتگان به وجود آمده بودند ونتیجه چنین پیوندی بوده اند  . ( 2 )

بسیا طبیعی است که قرآن در برابر چنین موهوماتی ،  موضع گیری کند و صاحبان چنین آرایی را به چالش بکشد . چنانکه می فرماید:

 

 « هرچه را خدا بخوانند یا جماد ی است ( مانند لات ومنات وعزی ) که بی اثر صرف است یا شیطان سرکش ( فریبنده ) است .  »

سوره نساء / 117

 

چنین ساختار هایی که گویای اعتقادات عرب آن روز است ودر قرآن منعکس شده است ، نمی توان چنین نتیجه گرفت که گفتمان قرآنی  برخورد تحقیر آمیز نسبت به زن دارد .   مثلا قرآن بارها از رسم زنده به گور کردن دخترا یاد می کند ، آیا می توان گفت که قرآن نیزهمین دیدگاه را نسبت به جنس زن دارد ؟ به هیچ چنین برداشتی در ست نیست ، زیرا قرآن نه تنها چنان اعمالی را تایید نمی کند که به شدت مورد نکوهش قرار می دهد ، آیات زیر به خوبی موضع قرآن را نسبت به چنان رفتار های غیر انسانی ،  بیان می دارد :

1 ) « واین مشرکان فرشتگان را با آنکه خدا از فرزند منزه است ، دختران خدا دانسته و حال آنکه برای خویش پسران را آرزو می کنند . وچون یکی از آنهارا به فرزند دختری مژده آید ، از شدت غم ووحیرت رخسارش سیاه شده وسخت دلتنگ می شود.  واز این عار روی از قوم خود پنهان می دارد وبه فکر افتد که آیا آن دختر را با ذلت وخواری نگهدارد یا زنده به خاک گرداند ؟ !  »

سوره نحل / آیات 57 – 59

2 )  « آیا خدا ا ز مخلوقات خود بر خویش دختران را برگزید وشما را به پسران امتیاز داد ؟  وحال انکه به هرکدام از مشرکان دختری که به خدا نسبت دادند ، مژده دهند ، ننگ دارد ورویش از غم سیاه می شود وبناچار خشم فرو می برد .   آیا کسی که به زیب وزیور پرورده می شود ( مانند دختران ) ودر حفاظت از حقوق خود عاجز است ، چنین کس لایق فرزندی خدا است ؟ ...

سوره زخرف / آیات 15 – 18

3 ) « ای رسول تو از این مشرکان بپرس که آیا خدا را فرزند ان دختر است وشما را پسر ؟ یا آنکه چون ما فرشتگان را خلق می کردیم ، آنجا حاضر بودند ؟ آنها را زن آفریدیم ، بدانکه اینان از جهل خود برخدا دروغی بسته می گویند خدارا فرزند می باشد ، البته دروغ می گویند . آیا خدا دختران را بر پسران برگزید ؟ چرا چنین حکم جاهلانه می کنید ؟ باز متذکر نمی شوید .   یا برای خود دلیل روشنی دارید ؟ »

سوره صافات / آیات 149 – 155  

4 ) « آیا شما را به فرزندان پسر برگزیده است وخود فرشتگان را دختران خود قرارداده است ؟ این رای وگفتار شما ( مشرکان ) بسیار افترایی عظیم وگناهی بزرگ است . »

سوره اسرا / آیه 40

آنچه  گذشت مربوط به متونی است که  دریک ساختار جدال آمیز با عرب آن روز گار بیان گردیده است ، نه آنکه چنین آیاتی موضع قرآن نسبت به مساله زن باشد .  علاوه بر آن ما آیاتی نیز داریم که دارای ساختار وصفی است . به این معنا که موقعیت های مختلف زنان را به صورت توصیف بیان کرده است . به عنوان مثال انچه که مادر مریم مقدس در هنگام ولاد ت او بیان کرد ، کاملا جنبه روایی وداستانی دارد . دروا قعا کلمات خود او است  که بر زبانش جاری شده است وقرآن کریم عینا نقل کرده است . چون همسر عمران (مادر مریم ) نذر کرده بود که  بچه ای را که او حامله است ، برای خدا باشد . ولی فکر می کرد اگر چنانچه این بچه دختر باشد ، ادای نذر نمی شود ، پس چه باید بکند ؟ لذا است که قرآن در یک جمله اعتراضیه می فرماید : « خداوند دانا است به انچه که تو حمل کرده ای »  بدین ترتیب چنان تصور وگمانی را به کلی نفی می کند . متن آیا ت مربوطه چنین است :

« یاد کن آنگاه که همسر عمران گفت : پرورد گارا من عهد کردم که فرزندی که در رحم دارم ، از فرزندی خود در راه خدمت تو آزاد گردانم . این عهد مرا بپذیر که تو دعای بندگان می شنوی واجابت می کنی وبه اسرار واحوال همه آگاهی . چون فرزندی بزاد از روی حسرت گفت : پروردگا را فرزندی که زاده ام دختر است وخدا برا نچه زاییده شده است آگاه تر است  وعرض کرد الها ! پسر ودختر در کار خدمت حر یکسان نخواهد بود ومن اورا مریم نام نهادم واو وفرزندانش را از شر شیطان رجیم به پناه تو آوردم ...»

آل عمران / آیات 35 – 37 

 

آنچه که در قرآن با ساختار وصفی آمده ولی به عنوان تشریع وقانون گذاری از آن برداشت شده است ، مساله قیمومت مردان بر زنان است .   براساس این برداشت ،  مردان  بر زنان سلطه دارند ودر موارد خاص می توانند حتی آنهارا مورد ضرب وشتم قرارد هند . آیه ای که به  آن استناد شده است آیه زیر است :

« مردان را بر زنان تسلط وحق نگهبانی است . به واسطه آن بر تری ( نیرو وعقل ) که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته وهم به واسطه آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند ، پس زنان شایسته ومطیع در غیبت مردان خود حافظ حقوق شوهران باشند وانچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده ، نگهدارند وزمانی که از مخالفت ونافرمانی آن بیمناکید ، باید نخست آنهارا موعظه کنید ، اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنان دوری گزینید . باز اگر مطیع نشدند ، آنها را به زدن تنبیه کنید . چنانچه اطاعت کردند دیگر برانها حق  هیچ گونه ستم ندارید که همانا خدا بزرگوار وعظیم الشان است . »

سوره نسا / ایه 34

 

آنچه که این آیه را قابل تامل می سازد ، روایاتی است که سیوطی در مورد شان نزول این آیه آورده است وهم چنین بیان می دارد که چگونه قرآن کریم ، حال مخاطبان خود را رعایت می کرده و آنهارا کاملا در اعتبارات خود دخیل می ساخته است . از جمله ای آن روایات روایتی است که می  گوید : زنی آمد خدمت رسول خدا واز شوهرش در نزد پیامبر ( ص ) شکوه کرد .  زیرا شوهر ش اورا مورد ضرب وشتم قرارداده بود . پیامبر فرمود : او ( شوهر این زن ) حق چنین کاری را ندارد . در روایت دیگر است که پیامبر حکم به قصاص کرد ، یعنی عین آن لطماتی را که آن مرد بر این زن وارد ساخته است ، این زن باید بر او وارد سازد. شاید همین حکم پیا مبر – بر فرض صحت روایت – مبدا قصاصی شده است که در آیه دیگری بیان گردیده است :

« ودر تورات بر بنی اسراییل حکم کردیم که نفس را در مقابل نفس قصاص کنند وچشم را در مقابل چشم وبینی را در برابر بینی وگوش را در مقابل گوش و دندان را در برابر دندان وهر زخمی را قصاص خواهد بود ... »

سوره ما ئده / آیه 45

بدون شک واکنش پیامبر در برابر چنین عملی ازسوی یک مرد به طور آشکارا وروشن تاکید بر تساوی بنیادین  میان زن ومرد دارد ولی از آنجا که مخاطبان وحی – در هنگام نزول – قادر به فهم چنین تساوی نبوده اند ، آیه قوامت ( ایه 45 سوره مایده ) نازل شده است . ( 3 )

اما حال سوال اصلی این است ک آیا این آیه در سدد تشریع قیمومت مردان بر زنان است یا دارد وضعیت  زمان ماقبل اسلام را توصیف می کند ؟

در پاسخ به این پرسش ، یک نگاه ساده انگارانه  - چنانکه تا حال برخی آنرا برداشت کرده اند – این می تواند باشد که از ظاهر آیه « بما فضل الله بعضهم علی بعض »  قیمومت وسلطه مرد برزن متکی بر برتری مطلق جنس مرد بر جنس زن فهمیده می شود.  لذا بر این  اساس قوامت مردان برزنان یک امر  وحکم الهی است که جای هیچگونه مناقشه ای را باقی نمی گذارد.   ولی  کلیت ساختار گفتمان قرآنی در مساله فضیلت بخشی برای برخی از افراد بشر ، بیانگر این است که هدف از بیان تفاوت های اقتصادی واجتماعی میان بشر،  تفاوت هایی است که درقوانین جنبش های اجتماعی وقوانین وسنت های الهی – اجتماعی که معمولا قابل تغییر است ، وجود دارد .  چنانکه خداوند خود می فرماید :

 « اگر خدا برخی مرد م را در مقابل بعض دیگر برنمی انگیخت ، فساد روی زمین را فرا می گرفت.»

بقره / 251

هدف از چنین توصیفی – چنانکه بنیانگذار فسلفه تاریخ وعلوم اجتماعی ، ابن خلدون می گوید – پند اموزی وعبرت آموزی دیگران است .  چنانکه تامل در واژه « انظر» ، این مساله را تایید می کند ، انجا که می فرماید :

                « انظر کیف فضلنا بعضهم علی بعض وللاخره اکبر درجات واکبر تفضیلا »     سوره اسرا / 21

 بنگر تا ما چگونه بعضی مرد م را بر بعضی دیگر فضیلت بخشیدیم ومراتب آخرت نیز بسیار بیش از درجات دنیا است وبرتری خلایق بر یکدیگر به مراتب افزون از حد تصورت مردم است.

اگر ما از چنین آیاتی استناط کنیم که  تفاوت میان نوع بشر در رزق وروزی  یک حکم الهی است  فقر برای برخی مقرر شده وغنا برای برخی دیگر ، دیگر تلاش های قران کریم  در جهت توزیع عادلانه ثروت ها واموال میان مردم  بیهوده می نماید . چگونه می توان چنین تفسیری را پذیرفت در حالی که قرآن کریم خود می فرماید :

« ...نباید غنایم مال توانگران واغنیا باشد بلکه فقرا ومساکن نیز از آن بهر ه جویند...»   / حشر / 7

بنا براین قوامت وقیمومت مرد ان بر زنان دراین جا به مثابه تشریع و قانون گذاری یک حکم الهی نیست بلکه وصف وضعیت زمان نزول وحی است . وهم چنین از این گونه آیات نمی توان فضیلت ذاتی مردان بر زنان را اثبات کرد زیرا چنین آیاتی در پی توصیف واقعیت های موجود وبر قراری عدالت اجتماعی می تواند تلقی شود . چون وقتی قرآن می فرماید :

« وزنان را بر شوهران حقوق مشروعی است ، چنانچه مردان را برزنان .  لیکن مردان را برزنان افزونی وبرتری خواهد بود وخدا برهرچیز توانا وبر همه امور عالم دانا است . »      بقره / 228

چنین آیاتی بر اساس  سنت ها وعرف های رایج زمانه ناز ل شده است ورسوم جامعه آن روز را بر می تاباند نه نظر واقعی قران را .    ومعقول نخواهد بود که ما سنت ها وعرف های رایج آن روز گار را به عنوان احکام قطعی ، مطلق  وابدی خداوند تلقی کنیم .  بر فرض که چنین آیاتی را ایات احکام وتشریع بدانیم، بازهم تسلط  وقوامت مرد برزن و اطاعت زن از مرد،  مطلق وعام نخواهد بود . بلکه مفهوم قوامت وسر پرستی مرد،  به معنای تحمل مسئولیت اقتصادی واجتماعی است . به این معنا که مرد باید مسایل اقتصادی وکار های اجتماعی زن را بر عهده بگیرد . چنانکه یکی از صفات خود خداوند « حی وقیوم » است، زیرا خداوند  به هستی وحفظ آن  قوام می بخشد . دراین صورت وبر اساس این تحلیل قوامت یک مسئولیتی است که هر که قادر به انجام آن باشد ، باید انجام دهد ، چه مرد باشد وچه زن وممکن است از آن نوع مسولیت هایی باشد که هردو باید مشترکا انجام دهند .

اینکه قرآن قوامت را برای مرد قرار داده است ،  ممکن است دودلیل داشته باشد :

یکی اینکه ممکن است  برتری وقدرت بر انفاق وفراهم نمودن مایحتاج زندگی  توسط مرد باعث این مساله شده است . ولی باید متذکر شد که به شکل قاطع افضلیت کسی بر کس دیگر تعیین نشده است .

یکی از جاهای دیگری که  در باره زن سخن رفته  ولی ساختار وصفی دارد ، داستان  ملکه سبا است که برزبان هدهد رانده شده است .  قرآن از زبان هدهد می گوید :

« همانا در آن ملک زنی را یافتم که بر مردم آن کشور پادشاهی داشت وبه آن زن هر گونه نعمت وامور دنیوی عطا شده بو وعلاوه بر اینها تخت با عظمتی داشت . »                   نمل / ایه 23

اگر ما این ایه را نیز به مثابه تشریع بدانیم وصرفا وصف حال ملک سب ندانیم ،   چنانکه  از آیات مشابه چنین استنتاجاتی داشته  اند ،  باید در آموزه های دینی حکومت وولایت سیاسی مرد وزن را مساوی بدانیم ، چیزی که هیچیک از نحله های مذهبی مسلمان نپذیرفته اند .  این آیه به صراحت بیان می دارد که ملکه سبا یک حکومت کاملا دموکراتیک داشته وبدون مشاوره مردان ورجال سیاسی  آن جا ، حکومتش را به نحو احسن ،   مدیریت می کرده است .

 

ادامه دارد ....

 

پانوشت ها :

1- این پژوهش ابتدا با نام « مفهوم النظم عند عبدالقاهر جرجانی: قراءه فی ضوء الاسلوبیه» 

درنشریه  « فصول »   ،  قاهر ه ، سال پنجم ، شماره 1 در دیسامبر 1984 ، منتشر شد وپس از آن  در ضمن کتاب «اشکالیات القرائه وآلیات التاویل » ، نوشته نصر حامد ابوزید ، در سال 1994 در بیروت به چا پ رسیده است .

2 -  آیات 158 و 151 و152  سوره صافات ، بیانگر چنین اعتقادی درمیان عرب آن زمان است .

3 - جلال الدین ابوالفضل عبد الرحمن السیوطی « اسباب النزول »  حاشیه بر « تفسیر الجلالین » ،           بیروت ، دار الفکر ، ص 117

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1385/09/20ساعت 0:53 توسط محمد هدایت | |