هلال شیعی، خاورمیانه سبز؛
خلق یک بربر جدید
محمد هدایت
« اگر بربر ها وجود خارجی ندارند، باید در پی خلق آنها باشیم. جهان در مفاهیم متضاد، بهتر درک می شود . همسازی طبیعی ، توهم خطرناکی است.»
« ساموییل هانتینگتون»
یکی دو سالی است که اصطلاح « هلال شیعی» درمیان تحلیل گران سیاسی ومطبوعات جهان عرب وجهان غرب به وفوریافت می شود، اصطلاحی که اینک بعد از فروکش کردن گمانه زنی های سیاست مداران وروزنامه نگاران درمورد القاعده وطالبان وتروریسم، در بازار داغ رسانه ها ی جمعی یا به قول « ادواردسعید» در
« جهان وانموده » ، جایگاهی نسبتا وسیعی برای خود کسب کرده است! این واژه عمری چندانی ندارد وبه لحاظ تاریخی بیش از چند سال را در برنمی گیرد، بلکه یک مخلوق تعریف نشده ای است که از پریماکف گرفته تا شاه اردن ، از مفتیان عربستان گرفته تا رسانه های غربی، از سنی های متعصب گرفته تا طیف ساده لوحی از شیعیان، را درگیر خود کرده است؛ به گونه ای که همه در باره آن یا هشدار داده اند، یاعلیه ان اعلام جهاد کرده اند، یا با آن احساس شادمانی کرده اند ودر باره آن سخن گفته اند. دراین جا بدنیست نگاهی مختصر به سه اصطلاح « هلال شیعی» ، « خاورمیانه سبز» و« خلق بربرها» بیفکنیم.
نخستین پرسش می تواند این باشد که مراد از هلال شیعی چیست ؟
اگر به نقشه خاورمیانه تا کنون نظری انداخته باشید، می بینید که چنانچه یک خط فرضی از لبنان در مسیر سوریه ، عراق، ایران، پاکستان واحیانا تا افغانستان رسم کنید، ناخود آگاه یک هلال کامل را بر روی نقشه
جهان رسم کرده اید. این هلال جغرافیای سرزمین هایی را نشان می دهد که اکثریت مردمان آن شیعی مذهب اند جمعیت قابل توجهی را در این کشورها تشکیل می دهند وگویا می خواهند دارالاسلام را هویت جدید ببخشند. اصطلاح خاورمیانه سبز نیز مفهوم مشابهی را دراذهان متبادر می سازد. پی آمد های منطقی چنین رویایی، بدون شک حتی برای بسیاری از کشورهای مسلمان غیر شیعی بسیار سنگین وسهمگین خواهد بود، زیرا در ان صورت باید تمام مسلمانان تحت قیمومیت اقلیت شیعی مذهب قراربگیرند! چیزی که برای اکثریت سنی مذهب بسان یک امر غیر قابل تصوراست. خوب طبیعی است برای یک سنی متعصبی چون ملامحمد عمر اصلا تصورچنین امری محال است ، پس کافی است تا این انگاره ذهنیت اووامثال وی را به خود مشغول کند، از آن پس انها خود خواهند دانست که چگونه باید با دنیای روافض برخورد کنند ونیز خودخواهند دانست که چگونه رافضیان را به صورت فله ای بکشند وبدین ترتیب اگر خود کشته هم شوند، باکی نیست، چون در بهشت جاودان، نزد پیامبر مهمان خواهند بود وحور وغلمان از انها پذیرایی خواهند کرد. از این طرف نیز مفهومی مشابه را می تواند افاده کند؛ به این معنا که ممکن است در جهان شیعه نیز افرادی ساده لوحی پیدا شود که از شنیدن این اصطلاح احساساتش برانگیخته شود وخودرا غرق در رویا های نا ممکن بنگرد. البته تنها شیعه و سنی نیست که چنین خیالاتی دامن گیر شان گردیده است، بلکه سیاستمداران، رشنفکران وروزنامه نگاران نیز دراین باب سخن ها گفته اند وهشدارها داده اند . این خلاصه ای از مفهوم هلال شیعی است.
دومین اصطلاحی که مطرح شده است، اصطلاح « خاورمیانه سبز» است، خاورمیانه سبز درواقع تعبیردیگری از هلال شیعی است و« واژه » سبز از نماد تاریخی تشیع اخذ شده است. بدیهی است که مراد جاعلان این اصطلاحات هرچه مشوه تر کردن اذهان عمومی است، لذامی بینیم که در در ردیف اصطلاحاتی چون خاورمیانه بزرگ که شعار آشکار امریکایی ها است، این اصطلاح را جعل کرده اند تا به همه بفهمانند که آنچه که مایه درد سر است ودنیای اسلام را از درون به چالش فرا می خواند پروسه خاورمیانه سبز است. بدین ترتیب نیروهایی بسیاری در این مسیر ازبین خواهد رفت وعرصه های جدیدی از کشمکش های داخلی در جهان اسلام فراهم خواهد شد.
سومین اصطلاحی که توضیح مختصری می خواهد، «خلق بربرهای جدید» است. واژه «بربر» (barbari) مانند بسیاری ازپدیده های دیگر ریشه در یونان باستان دارد، « ویل دورانت» این واژه را معادل واژه
« واروارا» که درزبان سانسکریت به معنای « هرزه خوی بی فرهنگ» است می داند.( 1 ) در اصل هر چه باشد برداشت از این واژه غالبا با ترس وارگی ودهشت افکنی همراه است. بربرها به لحاظ تاریخی به روم باستان ودوران جنگ های معروف ایتالیا با اقوام بربر آن زمان می رسد؛ بربرهایی که درآن دوره همواره امپراتوری روم را تهدید می کردند، متشکل از اقوامی بودند که از کشورهای فرانسه، آلمان، انگلستان وحتی بربرهایی با تبار تورانی گاهگاهی به روم هجوم می بردند. ولی در آن زمان معروف ترین این اقوام ژرمن ها بودند که زندگی شان با جنگ وخونریزی توام بود. سرانجام در قرن چهارم میلادی آنها روم را به تصرف خویش درآوردندوسالیان درازی نیز بر آن حکومت کردند. البته ایتالیا یک بار دیگر در اوایل قرن شانزدهم در نیز به همین وضع مبتلا گردید که از هر طرف به اشغال خارجیانی به قول ماکیاول وحشی درآمد. اما انچه را که امروزه کسانی مانند هانتینگتون بربرهای جدید می خوانند با بربرهای کلاسیک تفاوت اساسی دارند، شاید بتوان در تبار شناسی اندیشه های هانتینگتون به اندیشه های کسانی چون «هابز» رسید که سرشت آدمی را سرشار از خودخواهی ، جنگ طلبی وکسب قدرت می داند، خواهش هایی که تنها بامرگ انسان فروکش می کندوبس. حتی هانتینگتون از زبان « کارول کوییگلی» این اذعان را نقل می کند که ، تمدن غربی به وسیله ترکیبی از عناصر کلاسیک، سمیتیک، ساراسن وفرهنگ های بربریت شکل گرفته است. ( 2 ) گرچند کسانی مانند «هانتینگتون» درپی گسترش لیبرال دموکراسی هستند واز اصول مسلم لیبرال دموکراسی نگاه مثبت آن به سرشت انسان ، آزادی ، عدالت وبرابری است.(3 ) ولی نباید شک کرد که لیبرال دموکراسی یک موجود هزارچهر ه ای است که هنوز وجوه اصلی آن ناشناخته مانده است.شاید هم بتوان گفت این عجوزه که عروس هزار داماد است، هر روز یک نوزاد عجیب الخلقه جدید متولد می کند. لیبرال دموکراسی برخلاف هیات ظاهری خویش زاینده مفاهیمی است که ممکن است برای دیگران خیلی قابل درک ولمس نباشد ولی برای طراحان سیاست جهانی بعد از جنگ سرد کاملا مفهوم است، مقوله جهانی شدن یا جهانی سازی یکی ازمهم ترین زاییده های لیبرال دموکراسی است وجهی که یکی از نویسندگان در باره آن می نویسد:
« ... جهانی شدن مولود عصری است که می توان آن را هم عصر پندار سازی دانست، هم عصر پندار شکنی؛ هم عصر معنا سازی، هم عصر مخدوش کردن هر نظام معنایی؛ هم عصر وانموده سازی، هم عصر وانموده زدایی، هم عصر ایدئولوژی، هم عصر پایان ایدئولوژی؛ هم عصر آگاهی سازی، هم عصر آگاهی زدایی؛ هم عصر شناخت، هم عصر بحران شناخت؛ هم عصر آگاهی انسان به عنوان فاعل شناسا، هم عصر مرگ انسان؛ هم عصر تمرکز، هم عصر تکثر؛ هم عام گرایی، هم عصر خاص گرایی؛ هم عصر فراروایت ها،هم عصر خرده روایت ها؛ هم عصر فراگفتمانها، هم عصر خرده گفتمانها؛ هم عصر قدسی سازی ، هم عصر قدسی زدایی
و...» (4 )
همه این صورت ها به خاطر حضور سیری نا پذیر لیبرال دموکراسی در این عرصه ای از تاریخ است.
از نظر هانتینگتون بربرها همان نیروهای شری هستند که هم دشمن لیبرال دموکراسی هستند وهم درخدمت اهداف غایی لیبرال دموکراسی. به عبارت دیگر بربرها ی جدید که گاه می تواند اسراییل باشد، گاه القاعده، طالبان، تروریسم وگاهی حتی هلال خیالی شیعی! درهرقالب که باشد مهم نیست، مهم این است که جهان را به آشوب می کشد وآشوب جهان یعنی درک بهتر وملموس تر معنای لیبرال دموکراسی.
گویا « هانتینگتون» اندیشه خلق بربرها را از این شعر معروف « کنستانتین کوافی» الهام گرفته است که در هنگام انقراض حکومت روم باستان، اوضاع آن را این گونه توصیف کرده است:
« فضایی از تشتت وضطراب برروم حاکم است.
گویی بربرها عن قریب از دروازه های شهر به داخل هجوم می برند
ورومی ها نیز برای مقابله با بربرها مهیا می شوند.
ولی بنا گاه شب فرارسیده وهنوز از بربرها خبری نیست
وآنهایی که از جبهه ها به شهر باز گشته اند، می گویند که از بربرها دیگر خبری نیست.» ( 5 )
اما پرسش این است که حقیقت این انگا ره سردرآخورکدام زیرکی دارد؟ چه کسی درپی تشکیل این هلال خیالی است؟ آیا در میان رهبران مذهبی شیعی کسانی یافت می شود که برای این مساله فکری کرده باشدوبرنامه ای طراحی کرده باشد؟
دراین جا وبرای پاسخ به این گونه پرسش ها، فرضیه ها واحتمالات متفاوتی را می توان طرح کرد؛
1 - فرضیه اول می تواند این باشد که ایران برای یک حلقه باز دارنده در خاورمیانه در برابر اسراییل وتثبیت قدرت خود در جهان اسلام تلاش می کند. بدون شک این فرضیه بر این اساس استوار است که صدور انقلاب واسلام ناب بدون یک نیروی قابل اعتماد در جهان ممکن نیست وتنها نیروهای قابل اعتماد شیعیان است. این مساله چیزی است که به نظر می رسد، هم جهان غرب وهم همفکران شان در منطقه، خیلی بد شان نمی آید که آنرا همواره تبلیغ ودر اذهان عمومی جهان، به ویژه دنیای اهل سنت القا کنند؛ اگر از هشدار وتحذیر های رسانه های غربی وحاکمان جهان عرب مثل پادشاه اردن وبرخی ازمفتیانی که مفت فتوا صادر می کنند، بگذریم، مطبوعات جهان عرب نیز به شدت به این انگاره دامن می زنند. روزنامه « الشرق الاوسط» بدون تردید یکی از روزنامه های مطرح در دنیای عرب است؛ اخیرا این روزنامه نوک پیکان حملات خودرا متوجه ایران کرده وچنان این موضوع را داغ کرده است که گویا آمریکا واسراییل به کلی به فراموشی سپرده شده است. « غسان الام» سر مقاله نویس این روزنامه دریکی از سرمقاله های خود دراین روزنامه تحت عنوان « استراتژی عربی در مواجهه با نفوذ ایران کجا است؟» چنین سامان می دهد که جهان عرب اینک در برابر نفوذ خطر ناک ایرانی قراردارد؛ نفوذی که به دلیل ذکاوت ایرانی و« تقیه شیعی» برای بسیاری از جهان اهل سنت وعرب مکتوم مانده است. به همین خاطر او حتی برای افراطیان سنی مذهب توصیه می کند که از تکفیر وحملات انتحاری علیه شیعیان بپرهیزند، اما جالب این است که او این توصیه را نه از روی احساسات اسلامی وانسانی بلکه از این جهت برزبان می آورد که در صورت دست زدن به چنان اعمالی، شیعیان جهان عرب نیز احساسا ت شان جریحه دار شده وبا ایران هماهنگ خواهند شد، بدین ترتیب یک شکاف عمیق در میان جهان عرب به وجود خواهد آمد. وی نشانه های این شکاف را در کشورهایی چون لبنان، سوریه، عراق، حتی در هماهنگی جنبش حماس با جمهوری اسلامی جستجومی کند وازتمام این فعل وانفعالات ابراز تاسف می کند. غسان الامام معتقد است که برای مقابله با نفوذ ایران باید به هویت فرهنگی وتاریخی عرب برگشت نه به هویت ناصریسم وبعثیسم به همین خاطر باید کوشش کرد تا عرب های شیعی مذهب نیز به جبهه عربیسم بپیوندند. ( 6 )
اما هر کسی می تواند این مسا له را درک کند که جمهوری اسلامی در وضعیتی که قراردارد ، نمی تواند به دنبال چنین ارزوهایی باشد، زیرا اکنون بیش از هرزمان دیگری یک پارچگی ووحدت در جهان اسلام از نگاه جمهوری اسلامی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است وبیش از هرکس دیگر به سود آن است. دشمنی امریکا وایران که اینک بعد از چند دهه به یک سنت تاریخی تبدیل شده است، دارد به نقاط حساس خود نزدیک می شود؛ بهانه هایی چون انرژی هسته ای، حقوق بشر، دموکراسی و... اکنون این امکان را به امریکا داده است که بتواند اقدامات هژمونیک خودرا در سطح آشکارتر دنبال کند. از سوی دیگر حضور نیرو های امریکایی در خاک همسایگان ایران وده ها مسا له دیگر اقتضا می کند که جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر به دنبال هم سویی وهم فکری در جهان اسلام برآید نه به دنبال تحریک اقلیت هایی که فقط می تواند آب را گل آلود کند ودشمن بتواند ازاین آب گل آلود ماهی بگیرد. تازه در بنیاد های نظری انقلاب اسلامی ورهبر فقید انقلاب ورهبر فعلی آن، اندیشه غلبه برجهان اسلام نه تنها جایگاهی نداشته است ، بلکه همواره برای اتحاد وهماهنگی جهان اسلام تلاش های بسیاری در دست داشته اند. این مسا له برای کسانی که تصور صحیحی از واقعیت های تلخ حاکم بر روابط بین الملل آگاهی ندارند، قابل درک نباشد ولی آنها خود می دانند که استراتژی واحد در برابر رفتار های سلطه جویانه وامپریالیستی قدرت های بزرگ یعنی چه؟
2 – دومین فرضیه این است که جنبش های شیعی خود به طور طبیعی در یک چرخه نه چندان از پیش تعیین شده در حال شکل دهی یک هلال شیعی در قلب سر زمین های اسلامی هستند، این مساله زمانی تقویت می شودکه پیروزی های شیعیان بحرین در انتخابات پارلمانی آن کشور وسر برآوردن اقلیت های شیعی در کشورهایی چون عربستان سعودی وکویت و... را در کنار حرکت های حزب الله ، اقتدار شیعیان عراق وتلاش های هسته ای کشور شیعی ایران قرار دهیم. دراین فرض گرچند که یک رهبری یگانه نمی توان برای تمام این حر کت ها تصور کرد ولی از آنجا که همگی شیعه هستند، نا خود آگاه به سوی یک ایده واحد در حر کتند. دراین مورد نیز بد نیست اشاره به یک مقاله دیگر از غسان الامام کنیم که در روزنامه الشرق الاوسط با عنوان « شیعه وسنی وبحران در اقتدار عرب » نوشته شده است. او در این مقاله نیز معتقد است که امریکایی ها امروز با روی کار آوردن گروههای شیعی در عراق همان اشتباهی را دارند مرتکب می شوند که در ابتدای انقلاب اسلامی ایران مرتکب شدند؛ زیرا همانگونه که در ایران گذاشتند که روحانیون شیعی قدرت را در دست گیرند واینک این لقمه در گلوی شان گیر کرده است، در عراق نیز روزی لقمه راحت الحلقوم فعلی روزی در گلوی شان گیر خواهد کرد.
او غمگنانه شرح می دهد که اکثریت اهل سنت در کشورهایی مهمی چون سوریه، عراق، لبنان و... چگونه از قدرت وحاکمیت بدورمانده اند وبرعکس شیعیان موقعیت سیاسی خویش را هرروز بهبود می بخشند. ( 7 )
در نقد این انگاره نیز باید به این نکته اشاره کرد که شیعیان از انجا که در میان اکثریت اهل سنت یک اقلیت را در جهان اسلام شکل می دهند، اقلیتی که هر گونه مصونیت را در امنیت عمومی جهان اسلام ودر گرووحدت ویک پارچگی آن می بیند. مسلما این قدر شعور وآگاهی در میان رهبران شیعه در جهان وجود دارد که بدانند نمی توانند بدون هماهنگی با اهل سنت در برابر دشمنان مشتر ک ایستادگی کنند. گرچه ممکن است حرکت هایی مثل گروه مقتدا صدرچنین انگاره ای تقویت کند ولی خویشتن داری وهوشیاری بزرگانی مانند آیت الله سیتانی در برابر حرکت های کوری مثل تخریب بارگاه امامان شیعه در سامراوحمله انتحاری هروز گروه های افراطی سنی مذهب در عراق وجاهای دیگر جهان علیه شیعیان، بیان گر این است که در جهان تشیع کسی به دنبال هژمونی مذهبی نیست واصولا نمی توانند باشند.
3 – سومین فرضیه، اما جالب ترین وپر تنش ترین فرضیه چنین می تواند باشد والبته در اذهان برخی از افراط گرایان جهان اهل سنت خانه کرده است این است که شیعیان در یک اتحاد نامقدس با کافران در پی نابودی اهل سنت برآمده اند؛ دراین حالت، شیعیان در یک پیمان استراتژیک با آمریکا واسراییل، می خواهند جهان اسلام را مشترکا تحت تسلط خویش در اورند! برای این فرضیه برای عوام الناس وبا وجود تصورهای نادرستی که تشیع وتسنن از همدیگر در میان پیروان رده پایین خود ساخته اند، نیز دلایلی بسیار می توان اقامه کرد. چنین فرضیه ای در میان عوام جهان اهل سنت طرفدارانی دارد؛ یکی از انگیزه های حملات انتحاری در عراق بعد از سقوط صدام، همواره همین انگاره بوده است. زیرا سنیان جهان عرب وبه ویژه عراق تصور می کنند که گرفتار یک اتحاد نامقدس میان کفار ومشرکان شده اند. کفار دراین جا امریکا است ومشرکان شیعیان! در همین چند روز گذشته 38 تن از علمای عربستان سعودی فتوایی صادرکردند مبنی براینکه تمام شیعیان عراق باید کشته شوند! تا چنین امری جامه عمل نپوشد، عراق روی آرامش نخواهد دید. هم چنین یکی از مفتیان دربار کشور سعودی به روشنی درهمین چند روز اخیر فتوایی صادر کرد مبنی براینکه باید تمام مظاهر هنری وتمدنی اسلام به ویژه بارگاه های امامان شیعیان تخریب شود زیرا چنین بارگه هایی برخلاف دستورات اسلام وشریعت است ! شاید بتوان چنین فتاوایی در تاریخ رویارویی های فرقه ای میان شیعه وسنی در دیگر نقاط جهان اسلام فراوان مثال زد. عمق فجایعی که هر ساله در ماه محرم میان شیعیان وسنیان در کشورهایی چون پاکستان، افغانستان ، هند و... اتفاق می افتد حکایت از بدبینی نسبتا وسیعی دارد که درهردوطرف وجود دارد.
اما در برابر باید این پرسش باید پاسخ داده شود که چرا باید شیعیان دست به چنین توطیه خطرناکی بزند؟ شیعیان از ائتلاف با امریکا واسراییل چه سودی عاید شان می شود؟
واقعیت این است غیبت وفقدان پاسخ دهند ه از سوی شیعیان به این مساله و نبود انگیزه کافی برای زدودن چنین توهماتی در میان اهل سنت خود بر گسترش چنین انگاره ای دامن زده است. بدون تردید در درون مذهب تشیع کسی را نمی توان یافت که به دنبال تبانی با آمریکا واسراییل باشد، زیرا اصولا چنین توطیه ای با هیچ معیاری از معیار های شیعی همخوانی ندارد وهیچ سودی را نیز نمی توان براین تبانی مترتب ساخت. اما وانمودگی دنیای فعلی بسیاری را دچار خطای باصره کرده است.
گرچه ما برای هریک از سه فرضیه فوق دلایلی را بر رد آنها ذکر کردیم ولی در یک تحلیل کلی می توان گفت که آموزه های شیعی به لحاظ نظری وتیوریک به هیچ وجه اجازه نمی دهد که شیعیان به عنوان یک فرقه در درون مسلمانان دست به تفرقه وآشوب بزند وبه لحاظ تاریخی نیز با تمام واقعیت های تلخی که در کارنامه حکومت های منسوب به اسلام وجود دارد، نمی توان شاهدی یا فت که در آن شیعیان برای سرکوبی اهل سنت تلاش کرده باشد، اگر بر خورد های مقطعی را بتوان یافت نیز فقط برای حفظ موجودیت خود بوده است وبس. اما چه شده است که چنین سوی تفاهم هایی اذهان مسلمانان را به خود مشغول کند؟ عوامل بسیاری وجود دارد که می توان به طور کلی نبود فرهنگ دیالوگ در میان شیعه وسنی وغفلت سردمداران این دونحله بزرگ اسلامی از این امر وپیچیدگی اوضاع در عرصه روابط بین الملل را برشمرد که موجب شده است تا یک فضای گرگ ومیش برجهان، به ویژه جهان اسلام حاکم شود.
4 – چهارمین فرضیه که کم تر بدان توجه می شودویا اگر توجه می شود به شکل تحلیل های غیر معقولانه است، این است که تمدن غربی به لحاظ ماهیت وذات خود وهم به لحاظ عملکرد دولت های به وجود آمده دردامن این تمدن نخستین عامل پیدایش پدیده های خلق الساعه است. شاید یکی از مخلوقات اخیر این تمدن همین هلال خیالی شیعی باشد.
این انگاره ریشه نه تنها در تاریخ سیاسی وروابط بین الملل که ریشه در بنیادهای نظری جهان غرب دارد؛ چنانچه در سطور گذشته نیزشرح دادیم، بعد از فروکش کردن جنگ سرد در عرصه روابط بین الملل، اینک نظام سرمایه داری غرب از یک سوخود را فاتح کشمکش های دوران جنگ سرد می بیند وبه شدت احساس وغرور وافتخار می کند واز دیگر سو پیدایش نظام ها وقطب های اقتصادی وسیاسی مغایر با آموزه های لیبرا ل دموکراسی درسطح جهان ، خود به خود برای سردمداران غربی ایجاد ترس ووحشت می کند. به همین خاطر برای ایمن ساختن جهان ، البته انگونه که خود می خواهد، دست به هر کاری می زند. شاهکار های طراحان مسایل استراتژیک، چه آن زمان که به دنبال قلب زمین می گشتند ، چه آن زمان که در پهنه دریا ها به دنبال موقعیت های آبی ودریایی بودند وچه اکنون که نه تنها در دنیای واقعی بلکه حتی در دنیای مجازی نیز به دنبال تسخیرومشوه ساختن اذهان عمومی جهان هستند، یکی پس از دیگری در حافظه تاریخ ظبط گردیده اند. اکنون جهان به سان بیغوله ای است که در دست اشباح وارواح سرگردان اسیراست ؛ از گوانتاناموگرفته تا ابوغریب واز فلسطین گرفته تا نا کجا آباد این زمین، سایه ها حکومت می کنند. اما کدام شبح ها وکدام سایه ها ؟ معلوم نیست، چون دنیا اکنون پر از اشباح وارواح سرگردانی است که هریک گویا از قبر های کسانی چون هابز ومارکس وماکیاول ، سر برآورده اند در کالبد کسانی چون هانتینگتون، بن لادن، بوش و... حلول کرده اند.
مشکل کجا است؟ این شاید بزرگ ترین پرسش برای ما باشد ، اما پرسش بزرگ اکنون در نزد فاتحان جنگ سرد این است که : آیا تمدن غرب نیز مانند تمام تمدن های گذشته زمان مرگش فرارسیده است یا این یک استثنادر تاریخ خواهد بود؟ چنین کشمکش ذهنی را هانتینگتون در یکی از کتاب هایش چنین مطرح می کند:
«تاریخ هر تمدن حد اقل یک بار وگاهی بیشتر پایان می گیرد. یک کشورجهانی در یک تمدن پدیدار می گردد ومردم چشم خودرا برآنچه که « توین بی » آن را سراب جاودانی نامید می بندند، وبراین باورند که آنها شکل پایان جامعه انسانی هستند. امپراتوری های رم، عثمانی، مغول ، وخلافت عباسی نیز این گونه بوده اند. جوامعی که تصور می کنند تاریخ آنها پایان یافته است، غالبا جوامعی هستند که تاریخ آنها در حال افول است.
آیا غرب یک مورد استثنایی در این مورد است؟ در این جا دوپرسش است:
یک : آیاتمدن غرب یک موجودیت جدید، یک هیات خاص وبطور غیر قابل مقایسه ای متفاوت از تمدنهای دیگردر تاریخ بوده است ؟
دو: آیا گسترش جهانی غرب تهدید یا وعده ای است که امکان توسعه تمدنهای دیگر را پایان می دهد؟
طبیعتا تمایل غربی ها این است که به هردو سوال پاسخ مثبت دهند. » ( 8 )
دقیقا در همین جا است که حرص فرجام شناسی تاریخی سبب می شود تا کسانی مانند هانتینگتون توصیه کنند که باید در پی خلق بربرهای جدید بود، هر چند که بربرهاوجود خارجی نداشته باشند. بربرها اما فرق نمی کند که چه ، کی و در کجا باشند، مهم این است که بتوانند جهان را چند صباحی در محاق فروبرند. نگاه به اینده وترس از ان تنها در سخنان هانتینگتون خلاصه نمی شود. بلکه دیگر همکاران وی در موسسه تحقیقاتی « رند» که یکی از این محققان « زلمی خلیل زاد» بوده است، هذیان های دیگر نیز سرهم کرده است؛ در کتابی که آنها با عنوان « استراتژی های قرن بیست ویکم» منتشر کرده است، تصویری از آینده ارایه می دهند که در آن نیر های امریکایی در برابر جبهه های مختلف وگوناگونی در جهان می جنگند، اگر به پرسش آغازی کتاب نگاهی بیندازیم می توانیم حدس بزنیم که آنها در جهان به دنبال چه چیزهایی هستند؟ کتاب مذکور براساس این پرسشهای سامان یافته است: « نیروهای ما برای انجام دادن چه کاری فراخوانده خواهند شد ؟ ما با چه رقبایی روبه روخواهیم بود ؟ چه کسی به ما کمک خواهد کرد ؟ وچه فرصت ها ومحدودیت هایی در نتیجه وضعیت های احتمالی وماهیت سناریوهای ستیزه آمیز وغیر ستیزه آمیز ایجاد خواهند شد؟» ( 9 ) درهمین راستا کتاب به مساله حمله ایران به کشورهای عربی می پردازد:
« درسال 2010 ، شورش های داخلی در عربستان سعودی وچند کشور کوچک عضو شورای همکاری خلیج فارس ، تهران را به تمرین استفاده از سلاح هایش تشویق می کند . باچند حرکت سریع ، زیر دریایی های ایران به بندر راس تنوره ، حمله برده وامنیت را درانجا حاکم می سازد ؛ نیروهای رزمی هوابرد فرود می آیند تا در ظهران که نیروی زمینی در آن طغیان کرده است یک پایگاه هوایی تشکیل دهند . عملیات های آبی – خاکی کوچک تر، کنترل بحرین وقطر رابه دست می گیرد . لشکرهای وسیع ومرکب ایران به منطقه تحت کنترل شیعیان در بخش جنوبی عراق وکویت حرکت می کنند وهدف آنها این است که با نیروهای حاضر در عربستان مرتبط باشند .» (10 ) سرانجام در صبح یک روز فرمان حمله به نیروهای ایرانی در خلیج فارس از سوی کاخ سفید صادرمی شود وآنها شکست می خورند ! بدین ترتیب افسانه سرایان موسسه تحقیقاتی « رند» ظاهرا می خواهند تیوری برخورد تمدنهای هانتینگتون وپایان تاریخ فوکویاما را در خاورمیانه به منصه ظهور برسانند. واضح است که خیال پردازانی چون اعضای موسسه تحقیقاتی « رند » نمی خواهند رمان وقصه بنویسند ویا افسانه های گذشته را تکرارکنند بلکه می خواهند برای دنیای آینده افسانه بسرایند ودر پی نمود های واقعی افسانه های خیالی شان تلاش می کنند بنا براین می توان گفت که خلق بربرهای جدید در راستای همین پروسه قابل تحلیل وتفسیر می تواند باشد.
ولی آنچه که قابل تامل است این است که در جهان اسلام هرکسی از ظن خود یار شان می شود، به این معنا که یا چنین ترفند هایی را باور می کنند ومرتب فتوای تروروکشتار صادر می کنند ویا خود عملا براثر یک تغییرژنتیکی بر بر می شود وبه جا ن عالم وادم می افتد.
پی نوشت ها:
1 – ویل دورانت، تاریخ تمدن ( عصر ایمان، بخش اول) ص 30 ، ترجمه ابوطالب صارمی، انتشارات علمی وفرهنگی، تهران، چاپ چهارم، 1373 .
2 – ساموییل هانتینگتون، تمدنها وبازسازی نظام جهانی، ص 240 ، ترجمه مینواحمد سرتیب، نشر کتابسرا.
3 -؟
4 – محمد رضا تاجیک، بحران معرفت شناختی در عصر جهانی شدن، چاپ شده در « مجموع مقالات جهانی شدن، فرصت ها وچالش های فراروی نظام آموزش وپرورش جمهوری اسلامی ایران؛ ص 104 .
5 – در جستجوی بربرهای جدید، نوشته تیودورا. کلموس وتانوس ورمیس. که در کتاب « نظریه برخوردتمدنهاومنتقدانش » ( ترجمه مجتبی امیری ) امده است. ودر واقع نقدی به نظریه برخورد تمدنهای هاینتینگتون است.
6 - مقاله غسان الامام را می توانید در سایت روزنامه « الشرق الاوسط » تحت عنوان:
«أين الاستراتيجية العربية في مواجهة الاختراق الإيراني؟!»
وجود دارد.
http://www.aawsat.com/leader.asp?section=3&issue=10255&article=398670
7 - همان ، « السنة والشيعة وأزمة السلطة العربية» به ادرس الکترونیکی زیر:
http://www.aawsat.com/leader.asp?section=3&article=280442&issue=9562
8– هانتینگتون، تمدنها وباز سازی نظام جهانی، ص 439 .
9– استراتژی های قرن بیست ویکم ، زلمی خلیلزاد ودیگران،مرکز تحقیقاتی « رند» ، ترجمه شده از سوی مرکز مطالعات راهبردی ، نشر امن .
10 – همان .

