تبليغاتX
فلسفه و سیاست - این ماجرای بی سروته

 

 زند گی  افسانه  محنت   فزاست
     زندگی یک بی سر و ته ماجراست
         غیر غم و محنت و اندوه و رنج
              نیست در این کهنه سرای سپنج

                                   «  سهراب سپهری  »

 

این روزها روزهای سختی است؛

 اصولا زندگی به قول سهراب یک ماجرای بی سروته است،

 یک افسانه محنت فزا که این روزها جزئی از آن است...

وتو! اما،  به قول بزرگی بگذار که این روزهای حرام بگذرد.

گرچه که در گذرش این استخوانهای من وتو است

 که در زیر پاهای بی رحم زمان خرد می شود.

بگذارزمین نجوای ترانه های روزهای غریبی ات  را کتمان کند.

وتو در کدامین روزی از تاریخ ،  مجرم نبوده ای؟

این مهم نیست که جرم مت چه بوده است؟

مهم این است که داغ جرم برپیشانی ات جاودانه شده است.

استخوانهایت آشنای سینه چا ک زمین است ،

اما در زیر کدامین سنگ آسوده خفته است؟

مگر نشنیدی که دیشب صدایی  خوابت را آشفته کرد؟

صدایی از زیر آجر، سنگ، خاک و...

نه صدایی از جنس آجر، سنگ ، خاک و...

وشاید هم این صدایی از آجر وسنگ وخاک بود

که برای غریبی هایت مویه می کرد.
نوشته شده در سه شنبه 1386/02/04ساعت 0:4 توسط محمد هدایت | |