نزاع برسرمصادره مولانا
محمد هدایت
سال گذشته در امریکا مولانا جلال الدین محمد بلخی، شخص اول فرهنگی وفکری شناخته شد وشاید به همین دلیل سال 2007 از سوی یونسکو به درخواست وزارت فرهنگ ترکیه سال مولانا نام گرفت. این مسا له دراین اواخر به یک جنگ خاموش میان ترکیه وایران بدل شده است، زیرا ترکیه مولانا را « رومی » وایرانی ها اورا «ایرانی» می خوانند. درهمین زمینه چندی پیش شجریان خواننده مشهور ایرانی از ساختن شناسنامه جعلی برای مولانا در جهان به نام مولانای رومی، ناراحتی خودرا ابراز کرده بود. هم چنین تعدادی زیادی از ایرانیان مقیم خارج از ایران شکایت نامه ای را تنظیم کرده وبه مجلس ایران بردند. مجلس ایران هم به این اقدامات پاسخ مثبت داده وطرحی را برای بزرگداشت مولانا به تصویب رساند که در آن سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت امور خارجه، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، شهرداری تهران، وزرات علوم تحقیقات و فناوری، یونسکو و سازمان صدا و سیما همکاری خواهند داشت. اما جالب تر ازهمه سخنان محمد حسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی، در همایش « دین ومولانا » در دانشگاه شیراز بود که گفت:
« هیچ کشوری مانند ایران نمی تواند، داعیه دارمیراث مولانا محمد بلخی باشد وتمامی متون ومنابعی که از مولانا وجود دارد، در مهد ایران وبا مشخصات کشورما پرورش یافته است. برخی کشورها که در داشتن شخصیت های بزرگ فرهنگی با فقر رو به روهستند نمی توانند با زدن یک سنگ بر پیشانی شخصیت بزرگی مثل مولوی ، فقر خودرا جبران کند. »
( روزنامه « ایران» ، 1/ 6 / 1386 ، شماره 3617 )
گرچه برخی از دوستانم ا ز این سخنان به شدت برآشفته بودند ودرمیان آنها این تکه از روزنامه «ایرن» که این خبر را منتشرکرده بود، دست به دست می گشت وهمه فکر می کردند که شان نزول این سخنان افغانستان بیچاره است. ولی وقتی اینجانب موضوع راپیگیرشدم واز طریق اینترنت به جستجودراین زمینه پرداختم ، به این نتیجه رسیدم که مراد وی باید ترکیه باشد. درهرصورت مهم این نیست که چه کسی موردشماتت آقای هرندی قرار گرفته است، مهم این است که این روزها، در سال مولانا ، مولانا دارد مصادره به مطلوب می شود. اینکه می گویم مولانا مصادره به مطلوب می شود، به این دلیل است که اندیشه های مولانا مصادره نشدنی وجاودانه است، تنها این استخوان وریشه های مولانا است که ممکن است مصادره گردد، چون اوخود گفته بود:
ای برادر تو همه اندیشه ای
ما بقی تو استخوان ریشه ای
در سا لی که یونسکو آن را سال مولانا نام گذارده است، بسیار مایه شرم است که دراین سوی ما نه براندیشه های انسانی وجهان شمول او بلکه بر سر استخوانش می جنگیم! دراین مورد شاید بتوان سه کشوررا مخاطب قرار داد وبا انها سخن گفت:
ترکیه :
نخستین کشور، کشورترکیه است که اگر واقعا ترکها چنان ادعایی کرده باشند که درایران گفته می شود ومولانا را رومی یی رومی بدانند بدین ترتیب زبان وزاد گاه اصلی اورا انکار کنند، هیچ چیزی بهتر از این شعر مولانا نیست که می توان بدانها گفت:
آن یکی اشتر بدید و گفت هی
ازکجا می آیی ای فرخنده پی
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت این پیداست از زانوی تو
ایران :
این روزها با شدت گرفتن تنش های میان امریکا وایران برسر موضوع انرژی هسته ای، تلاش های بسیار صورت می گیرد تا ازپدیده های انسانی ودینی که نه تنها میراث تمدن اسلامی بلکه میراث مشترک بشری است، استفاده ابزاری وتبلیغاتی صورت گیرد. به همین خاطر باید از کسانی مانند اقای صفار پرسید که مراد ایشان کدام ایران است؟ اگر مراد ایشان همین ایران است ( البته ازسخنان ایشان همین گزینه برمی اید، چون می گوید هیچ کشوری مانند ایران نمی تواند، داعیه دار مولانا باشد و همه متون ومنابع به نام کشورما ثبت شده است) این موضوع جای تردید دارد، چون بدون تردید مولانا در شهری به دنیا امده است که بلخ نام دارد ، شهری که چندان گمنام نیست، وامروزه در قلب سرزمینی جای دارد که افغانستان نامیده می شود. پس افغانستان هم می تواند داعیه دار مولانا باشد وداعیه داری مولانا ، ان گونه که اقای صفار گفته است، حق مطلق ایران نیست.
افغانستان :
افغانستان، اما مثلی که چندان علاقه ندارد واصولا وقتش را ندارد تا به کسی اهمیت دهد که روزی در همین سرزمین به دنیا آمده واز همین سرزمین برخاسته و امروزه در آغاز هزاره سوم، در جهان ما فوق مدرن ، « قدیس اگوستین» ، «توماس آکویناس» ، « کانت» ، « هگل» ، « هابز» ، « جان لاک» وهمه پیامبران مدرن وپست مدرن را پشت سر می گذارد واندیشه هایش الهام بخش صلح وسعات بشری می شود. اگر وزیر فرهنگ ترکیه تلاش می کند تا سال 2007 میلادی را با نام مولانا زینت بخشد ووزیر فرهنگ ایران، از فقر شخصیتی وفرهنگی دیگران سخن بگوید ومولانا را نه با زدن یک سنگ بلکه با زدن هزاران سنگ ، ملک طلق ایران بخواند، باید برای وزیر فرهنگ ما، اقای عبد الکریم خرم ، تبریک گفت! که با خاطر آسوده به کار وزارت وامارت خویش مشغول است وبرای او اصلا کسی چون مولانا چه اهمیت دارد؟ اگر امروز مولانا خود زنده بود ووزیر فرهنگ ودیگر اهالی فرهنگ سرزمین آبایی خودرا می دید، بدون تردید می گفت:
چون در اینجا مستمع را خواب برد
سنگ های آسیاب را آب برد
به هر حال، نگارنده نمی خواهد دعوایی دیگر راه بیندازد، چه اینکه مولا نا مانایی وجاودانگی خودرا نه مدیون بلخ ، نه مدیون ایران ونه مدیون روم، بلکه مدیون اندیشه های انسانی وپا ک خویش است. چرا مولا نا در امریکا بیش از هرشخص وشعرهایش بیش از هر شاهکارادبی وهنری دیگر ، مخاطب دارد؟ نگارنده فقط می خواهد همین پرسش را طرح کند وبس. مولانا پیش از آنکه اقای عبدالکریم خرم در افغانستان، آقای صفار هرندی در ایران و آتیلا کوچ در ترکیه وزیر فرهنگ شوند، از یک فرهنگ انسانی سخن گفته بود که نه تنها شمس که نسل بشر را در سراسر تاریخ به سماع ورقص واداشته است. پس مولانا مایملک هیچ کسی نیست ومتعلق به نسل بشر است، چنانکه ، حافظ ، سعدی، شکسپیر، دانته، تولستوی، ویکتورهوگوو ... در ملکیت کسی قرار ندارند. جالب این است که گویا مولانا این روزها را با چشمان خویش می دیده است وبرای یکایک قضایای امروز ودعواهایی این چنینی حرفی برای گفتن دارد، مولانا درجایی از مثنوی خود داستانی را روایت می کند که بسیار عبرت آموز است، او می گوید:
روزی از روزها شتری، گوسفندی وگاوی که همگی گرسنه بودند از سر اتفاق باهم همسفر شدند. آنها ناگاه به علفی رسیدند که تنها برای یکی از آنها کافی بود. تصمیم گرفتند که هرکه تاریخ وگذشته اش بیشتر ودرخشان تر است ، ان علف راحت الحلقوم را نوش جا ن کند. لذ ا هرکدام برای خود دلیلی وتاریخی تراشیدند:
گوسفند گفت : آن گوسفندی که برای ابراهیم فرستاده شد تا به جا اسماعیل قربانی شود، با من در یک چراگاه بود وبه عبارتی من با او همکاسه بودم و این افتخار بزرگی است برای من !
گاو دید که حضرت گوسفند خیلی دوررفته است، گفت: من جفت آن گاوی بودم که حضرت ادم به وسیله انها زمین را شخم زد وگندم، این میوه ممنوع را، کاشت که خوراک تمام بشر شده است! چه افتخاری بزرگ ترازاین؟
شتر از این همه تاریخ بلند بالا که به قدمت عمر بابای آدم وپیامبران برابری می کرد، شگفت زده شد وحیران ماند! او چون هیچ کاری نمی توانست بکند وهیچ دروغی به ذهنش نرسید ، ناگهان چشمان گرسنه اش، برقی زد وبرجهید وعلف را دردهان گرفت وبالا برد وگفت: تاریخ از شما وقدرت از من، هرکه می تواند بیاید بگیرد!
که مرا خود حاجت تاریخ نیست
تا چنین جسمی وعالی گردنی است
جان کلام آنکه اگر وزیر فرهنگ ترکیه ادعاهایی آن چنانی را نداشته باشد وتنها به خاطر اینکه اندیشه های مولانا میراث مشترک بشری وجان مایه های شعر او برخاسته از تمدن بزرگ شرقی واسلامی است، اورا به نسل امروز غرب وجهان معرف کرده باشد، باید از انها تشکر کرد. زیرا امروزه در جهان صورتک هایی از اسلام ساخته وپرداخته ومعرفی می گردد که هم « بی دینان » وهم « بهدینان » را سخت می ازارد ومشمئز کننده است، پس چقدر بجا ومناسب است که یک بار هم که شده دنیا به جای اسلام تروریستی، اسلام رسانه ای، اسلام طالبانی و… اسلام مولانا را هم به تماشا بینشنند.
امید که بتوانیم از اندیشه های مولانا الهام بگیریم ، نه این که برسر مصادره اش به جنگ برخیزیم.

