« عابد الجابری » متفکر جهان عرب ، در این مقاله از « مدرنیته عربی » سخن گفته است وباردیگر مقوله اصلاح فرهنگ عربی را مطرح کرده است که در نشریه « المجله » به چاپ رسیده است . بدون شک وقتی اندیشمندان جهان عرب از فرهنگ عرب سخن می گوید ، این گفته شان می تواند کل جهان اسلام را دربرگیرد، چون جهان اسلام ، علی رغم تفاوت های فرهنگی ، سرنوشت و تاریخ واحدی دارد.
( مترجم )
در ابتدا باید تاکید کنم که ما یک نوع مدرنیسم جهانی و مطلق نداریم که در همه جا یکسان صورت بگیرد و پدید آید. ما شاهد انواع مختلف نوگرایی هستیم که بر حسب زمانهای مختلف ومکانهای گوناگون می توانند متفاوت باشند. به عبارت دیگر مدرنیته یک پدیده تاریخی است که مانند همه پدیده های تاریخی دارای شرایط و ظرفیت های خاص زمانی است که زمینه های آن را فراهم می کند، بنا براین در زمانهای مختلف و در مکانهای مختلف و تجربه های تاریخی گوناگون فرق می کند.
مدرنیته در اروپا امروزه به مفهوم « فرامدرنیسم » به کار می رود، زیرا مدرنیته به مثابه یک مرحله تاریخی که بعد از عصر روشنگری در قرن هجده به وجود آمده بود، در اواخر قرن نوزدهم به پایان رسید. همچنانکه پیش از عصر روشنگری ، دوره رنانس را در قرن شانزده داشتیم که خود دنباله نهضت روشن اندیشی قرن دوازده بود. بنا براین می بینیم که نوگرایی و تجدد گرایی در اروپا به مدت هشت قرن همچنان ادامه داشته است. اما این مساله در جهان عرب متفاوت است؛ مفاهیمی چون نهضت ( رنسانس ) ، روشنگری ومدرنیته ، در دنیای ما یک فرایند سلسله وارتاریخی را تشکیل نمی دهد که یکی پشت سر دیگری پدید آمده باشد. بلکه در نزد ما ، نوگرایی ، حلقه های را شامل می شود که به مثابه شبکه های همزمان به حساب می آید که تاریخ آن از نیم قرن فرا تر نمی رود. لذا ما وقتی از مدرنیته سخن می گوییم ، نباید مثل متفکران غرب آن را یک فرآیند متوالی بدانیم که بعدا زعصر رنانس و روشنگری واساسا برای احیای فرهنگ یونانی و رومی به و جود آمد.
مدرنیته در دنیای ما و عصر ما که در آن رنانس و روشنگری همزمان پدید آمده است ، به معنای دموکراسی و عقلانیت است که درونمایه فرهنگی « توسعه » را شکل می دهند. عقلانیت و دموکراسی پدیده هایی نیستند که به یکباره به و جود بیایند، بلکه باید براساس یک سری قواعد و اصولی وطی یک فرایند تاریخی خاص به وجود بیایند وما آن را عملی سازیم. زمانی که ما عقلانیت ودموکراسی را در دروفرهنگ وجامعه خود عملی نسازیم و نهادینه نکنیم و تا زمانی که بنیاد ها و نمادهای استبداد را برای همه آشکار نکنیم ، نمی توانیم یک مدرنیته ویژه خود بنا کنیم. مدرنیته ای که برمبنای آن زندگی کنیم وبا جهان مدرن تعامل مثبت برقرار سازیم و در آن ار حالت انفعال بدر آییم. نوسازی از درون باید یک استراتژی عمومی در نزد ماباشد. فرقی نمی کند که این مساله به فرهنگ جهانی برگردد یا به فرهنگ منطقه ای .
جای بسیار تاسف است که امروزه ما شاهد هستیم که مدرنیته در فرهنگ عمومی ما بسیار سطحی واردشده ، به گونه ای که تمام هم آن افزودن یک سری از ظواهر در رسم ورسومات عامیانه ما بوده است که مانند یک تحفه از سوی گردشگران غربی به شکل بیگانه ، مبتذل و خنده داری وارد این سرزمین شده است. البته این مساله تنها از سوی غربی ها نبوده است، بلکه بسیاری از روشنفکران ما نیز دراین فرایند سهم داشته اند، زیرا آنها هم وقتی با فرهنگ وتمدن غربی مواجه شدند، ظواهر مدرنیته را به شکل بسیار عامیانه وارد فرهنگ ما کردند در حالیکه آنها هیچگونه نسبتی با فرهنگ عربی – اسلامی نداشتند.بسیاری از روشنفکران عرب در اوایل قرن بیستم، چالش فراگیری ارزشهای لیبرالی را در اندیشه عربی مطرح می کردند وگمان می کردند ، که نظام فکری لیبرالی که در غرب به وسیله مبارزات طبقه بورژوازی با فیودالیسم به وجود آمد ، می تواند در جهان عرب نیز شکل بگیرد. به همین خاطر همواره اصطلاح « سوار شدن در قطار جهانی شدن » از سوی این روشنفکران مطرح می شد.
به نظر ما طرح مساله به این شکل کاملا بر خطا است. زیرا وقتی ما از جهان عرب می خواهیم که اندیشه های لیبرالیسم غربی را بپذیرد و بر قطار جهانی شدن سوارد شود، به این معنا است که در درون فرهنگ خویش سنتی بیگانه ای را بنا کند که هم به لحاظ زبانی ، هم به لحاظ ایدئولوژیکی و هم به لحاظ روش و فرایند تاریخی، کاملا متفاوت و بیگانه از فرهنگ خود شان است. ضمن آنکه این مساله بر خلاف فرایند تاریخی ما است که بر مبنای مبارزه با اسعتمار، مقاومت علیه مداخلات خارجی و چشم انداز وحدت ملی، شکل گرفته است. به نظر ما چنین امری چیزی جز گسترش سوء تفاهم، اختلال در بنیش و فهم و اشکال در رفتارمسلمانان ، در پی نخواهد داشت. چون ملت ها به چیزی جز فرهنگ و سنت های خویش نمی توانند تکیه کنند و با آنها خوب بگیرند.
اما جنبه های انسانی و میراث بشری که در مدرنیته غربی نهفته است، مربوط به همه انسانها است و هرکسی می تواند از از آنها به مقدار فهم وشعور خود بهره گیرد واساسا این جنبه های تمدنها در میان همه فرهنگ ها ، مشترک است و مخصوص فرهنگ خاصی نیست.
چالشی که میان مدرنیته غربی و سنت های دینی ما مطرح است می تواند به این شکل مرتفع گردد که ما باید به این پرسش بیندیشیم که چگونه ما می توانیم جنبه های عقلانی لیبرالیسم را در فرهنگ خود مطرح سازیم که بتوانیم بر مبنای آن دموکراسی وعدالت اجتماعی را بر بنیاد های فرهنگی خویش بنا کنیم؟ راه مدرن شدن و نوسازی به نظر ما در جهان عرب این است که ما خود را از نظام کنونی فرهنگ عربی رها سازیم ، اما این رها سازی باید در جهت تغییر این فرهنگ از درون باشد ، نه از بیرون و به شکل بیگانه. این یک واقعیت است که ما نمی توانیم دست به نوسازی و نوگرایی بزنیم ، مگر اینکه این فرهنگ را از درون آماده تغییروتحول کنیم .
اما مراد ما از درون چیست؟ از کدام نقطه باید شروع کرد؟ وقتی ما از فرهنگ عربی سخن می گوییم ، نا خود آگاه از یک نوع دوگانگی و پارادوکسی سخن می گوییم که در درون این فرهنگ نهفته است. آن دوگانگی همان تضاد معنویت و مادیگرایی دراین فرهنگ است که اولی ریشه در سنت های قدیم تر و فرهنگ اتبدایی جهان عرب دارد و اما دومی ریشه در فرهنگ شهرنشینی و شهری ان دارد. اولی از قرون وسطی تا کنون در اشکال مختلف زندگی ما مثل نحوه لباس پوشیدن ، خوراک، ساختن خانه و حتی در عرصه های فکری ، ذهنی وارزشهاوهنجارهای اجتماعی ما حضور دارد. اما نوع دوم ویا وجه دوم این فرهنگ که ناشی از تغییر وتحولات عصری است، در تمام ابعاد روانی ، ذهنی ، رفتار و روابط شخصی و نیز ارزشهای مادی ومعنوی ، تحت تاثیر فرهنگ غربی است. حال باید کدام یکی را نقطه عزیمت خویش قرار داد؟

