تبليغاتX
فلسفه و سیاست - سمينار كوچي ها در تهران و حاشيه هايش

سمینار کوچیها در تهران و حاشیه هایش

"سمینار افغانستان،  کوچیها، مسایل و راهکارها" در تاریخ 30 دلو 1387 در دانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران از سوی دانشجویان افغانی تهران برگزارشد. حقیر که مقاله ای در این همایش فرستاده بودم، به دعوت دوستان تهرانی دراین محفل شرکت کردم ولی به دلیل شهادت دوستم محمد امین مظفری در عملیات انتحاری اخیر در کابل، تاکنون نتوانستم چیزی دراین باره بنویسم. چون گیج بودم و در عالم واقع، نه خیال، می دیدم که چگونه با شهادت مظفری، خواب این گنگ خواب دیده تعبیرشد! اصلا ایده اصلی من در مقاله "کوچی های افغانستان و مرزبندی های مفهومی" همان بود که در کابل اتفاق افتاد و مظفری بر تحلیل من و همه خام اندیشانی مثل من خندید.  و قتی من در آن مقاله( در پست بعدی ماحصل آن مقاله را که در تهران ارایه کردم، خواهم آورد) از مفاهیمی چون "دمانس اجتماعی"، "تفکر قبیله ای"، "زندگی ایلی" ، "عصبیت ابن خلدونی منهای عقل بشری" ، "نشانگان سلوک العشایری به روایت عابد الجابری" و ... سخن به میان آورده بودم، می خواستم به معضلاتی اشاره کنم که سیصد سال است، دامنگیر جامعه ما است و هر آن از ما قربانی می گیرد. 

 اینک چند روز پس از شهادت مظفری و چند روز بعد از برگزاری سمینار می خواهم مطالبی را برای دوستان دیگر در دنیای مجازی بنویسم، زیرا سمینار تهران، با همه نواقصش، در نوع خود به نظر من یکی از پربار ترین سمینار ها بود.

  1. وقتی وارد دانشگاه تهران شدیم، با ساختمان های نسبتا قدیم ولی پر از ابهت رو به رو شدم. تا رسیدن به سالن شیخ انصاری در دانشکده حقوق و علوم سیاسی، با دوستان دیگر در مورد قدمت دانشگاه حرف زدیم و یکی از دوستان گفت که دانشگاه کابل دوسال بزرگتر از دانشگاه تهران است، چون دانشگاه کابل در سال 1311 شمسی تاسیس شده ولی دانشگاه تهران در سال 1313، ولی این کجا و آن کجا؟ من وقتی در دانشگاه کابل رفتم، متاسفانه فضای علمی و دانشجویی آن کمتر مرا تحت تاثیر قرار داد ولی دانشگاه تهران با تمام وجود حرف هایی برای گفتن داشت. در دانشگاه تهران شعار های سیاسی یک جانبه هم به وفور به چشم می خورد و یک اطلاعیه بسیار جالب هم در یکی از بوردها توجهم را جلب کرد که در مورد بازار چه کتاب، کتاب های دست دوم دانشجویان بود. 
  2. سمینار برخلاف اعلام قبلی تقریبا با چهل دقیقه تاخیر شروع شد و دوست خوبم آقای امیری، دبیر اجرایی سمینار، طی سخنانی کوتاهی به همه خیر مقدم گفت و از همه تشکر کرد. ولی تشکر او از مسولین دانشگاه و خیلی از مجامع دیگر بسیار پر رنگ بود و از هرکدام چندین بار تشکر کرد. بعد از امیری خانمی به نام خانم داکتر مهتاب عالمی به عنوان دبیر علمی سمینار، سخنرانی کوتاهی ارایه کرد که البته بیشتر اکت های زنانه بود، تا سخنرانی یک داکتر.
  3. سمینار در مجموع متشکل از چهار نشست بود که طی هر نشستی چار نفر مقاله ارایه می کرد، بجز نشست چهارم که میزگرد بود. نشست اول به مطالعات مفهومی و سیاسی اختصاص داده شده بود و من اولین کسی بودم که سخنرانی کردم و این اول بودنم برای من خودم سخت بود، چون از آن همه داکتر ترسیده بودم ولی خوب  بخیر گذشت و  برای دیگران یک تجربه بود.  به هر حال نمی دانم که چطور بود ولی همه کف می زدند و خیلی از کسانی که دور برم بودند و همچنین دوستانم تشویق کردند.  درنشست اول که ریاست نشست را آقای داکتر سردار رحیمی به عهده داشت، دو دقیقه مانده به اتمام وقت، تذکر داد که وقت شما دو دقیقه مانده است. من هم طی دو دقیقه تمامش کردم و می خواستم از پشت استیج پایین شوم که آقای رحیمی فرمود: لطفا تشریف داشته باشید، پرسشی مطرح شده و باید پاسخ بدهی. دوباره رفتم پشت استیج و کسی نوشته بود که من از حرف های شما ( در اینجا یعنی من) اینگونه فهمیدم که کوچی ها یک مشت آدم وحشی و خشونت طلب هستند که بویی از تمدن و ترقی نبرده اند؟ من هم البته با ضرس قاطع چنین سوء تفاهمی را رد کردم و خلاصه گفتم که نه آنها خود تقصیر ندارند، بلکه این حاکمیت های گذشته بوده اند که از ابزارگونگی آنها استفاده کرده اند تا چند روزی خود به زندگی حقارت بار خویش ادامه دهند.
  4. در نشست دوم که با عنوان کوچی ها و مسایل حقوقی برگزار گردید، چند نفر به سخنرانی پرداختند که جالب ترین و حاشیه دار ترین آنها سخنرانی آقای حسن زاده یکاولنگی بود. او که به ظاهر بسیار ساده می آمد ولی حرف های جالبی زد که چندین بار جمعیت برایش کف زدند. از جمله گفت که من با برادران پشتون خود در کابل بحث کردم و گفتم اگر شما در زبان پشتو نامی از ابزار هایی چون کلنگ، تیشه، بیل، داس، و... به مثابه ساده ترین تکنولوژی بشر، یافتید، من به شما جایزه می دهم. از این سخنان طنز آمیز او خیلی به شدت خنده شان گرفت و خیلی ها به شمول مجری برنامه به شدت ناراحت شدند.  ولی من از کسانی بودم که خیلی خندیدم. البته بخش خنده دار سخنان وی تنها همین فقره نبود، بلکه او هر لحظه مخاطبان خویش را به خنده وا می داشت.
  5. در اولین نشست بعد از ظهر که به مطالعات فرهنگی و اجتماعی اختصاص یافته بود، کسانی چون محمد حسین فیاض و جواد خاوری سخنرانی کردند. در تمام مدتی که خاوری حرف می زد، سالن همایش چنان ساکت بود که گویا زنده جانی در آن جا وجود نداشت. خاوری در باره نقش ادبیات در مطرح کردن، تبعیض نژادی حرف زد و به نظر من هم بسیار جالب بود، بنا براین آن همه آدم حق داشتند که در تمام مدتی که او حرف می زد، دم بر نیاورند. حتی به نظرم خاوری کمی دیر تر از مو عد مقرر حرف زد ولی رییس نشست هم چیزی به او نگفت. در حالیکه با دیگر سخنرانان با عتاب و شتاب بر خورد می کردند.
  6. آخرین نشست، میزگردی بود با حضور دکتر اکرم عارفی، دکتر عبدالمجید ناصری و اسد بودا. آقای عارفی در هیات یک آدم تحصیل کرده  و کاملا جدی و واقع گرا ظاهر شد و ازمقوله هایی چون وحدمت ملی و مشارکت ملی و هویت ملی و ... سخن گفت. پس از او بودا در مورد "پارادوکس قانون و تصمیم" سخنانی ارایه کرد و طی سخنان کوتاه خود به چندین نفر از فیلسوفان عصر مدرن سری زد و سپس نقبی به اندیشه های افلاطون زد که در مجموع خیلی سرد گذشت. دلیل این سردی به نظر من چند چیز بود، از جمله اینکه قبلا ظاهرا به او نگفته بود و او بالبداهه حرف می زد و دیگر اینکه در کنارش رئالیست هایی چون آقایان اکرم عارفی و ناصری را می دید که نمی توانست، راحت با آن ادبیات مخصوص خود حرف بزند.  گفتنی است که سخنران ویژه سمینار هم آقای ناصری کجابی بود که در غایله بهار سال جاری میان کوچی ها و مردم بهسود، شخصا حضور داشته و مجروح هم شده بود.
  7. سر انجام سمینار کوچی ها به گفته برگزار کنندگان سمینار با اهدای هدایا به پایان رسید. راستی من در تعجبم که آیا در تهران کسی معنای هدایا را نمی داند یا من هنوز نفهمیده ام. به گفته یکی از دوستان، ایها الناس اگر کسی می داند میان ذهن من وتهران نشین ها داوری کند. چون چند روز پیش هم من در همایش دانشجویان خارجی مقیم ایران شرکت داشتم و اتفاقا مثل سمینار کوچی ها، یکی از کسانی بودم که آن هدایا شامل حال من هم شد، ولی وقتی به خان می رسیدی و باز می کردی، فقط یک لوح پیش ساخته از یک آیه قرآن بود وبس. در سمینار کوچی ها هم وقتی هدیه را باز کردیم، فقط کاغذی با امضای دبیر اجرایی سمینار و امضای خانم مهتاب عالمی به صورت قاب شده و جود داشت که امضای دوستم امیری هم تا حدودی برایم یادگاری بود ولی امضای خانم مهتاب عالمی هیچ لطفی برایم نداشت. در همایش گذشته با دوستم که گفتم که وقتی این مردم هواپیمایی با آن عظمت را در زمان جنگ با طالبان در میدان هوایی بامیان به زمین فرود می آوردند، مسولین حزب وحدت با بسته های مملو از پفک رو به رو می شدند، دیگر هدایایی مثل همایش تهران برای شان عادی است ولی در سمینار کوچی ها نمی دانستم که با دوستم چه بگویم، تنها گفتم: یک ضرب المثل هزارگی است که می گه، پهلوی ماه نشستی ماه می شی و اگر پهلوی دیگ نشستی، سیاه می شی. همین
نوشته شده در دوشنبه 1387/12/05ساعت 12:25 توسط محمد هدایت | |