<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>          فلسفه و سیاست </title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/</link>
<description>دست نوشته هایی از محمد هدایت </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 05 Oct 2009 20:14:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>انتخابات و رهزنی واژگان</title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>اشاره: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مطلب زیر نوشته ای است در باب رابطه زبان و انتخابات که مدت ها پیش از انتخابات ریاست جمهوری و شوارهای ولایتی در فغانستان نوشته بودم ولی فرصت پست آن را در این صفحه نداشتم، اینک که فرصتی دست داده است، آن را مغتنم شمرده و این نوشته را به اشتراک می گذارم. باید تذکر دهم حال که انتخابات به فرجام رسیده است، به نظر می رسد که زبان به مثابه یک ابزار ارتباطی در افغانستان همچنان نا رسا است و بلوغ نیافتگی زبانی خود را به وضوع نشان می دهد. طبیعی است وقتی زبان، زبان نابالغ ها است، منطق، تفکر، عقلانیت و خرد تابع هایی از زبان هستند، لذا کودکانه ظاهر می شوندو کودکانه به کار می روند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اینک نوشته ای که کهنه می نماید: &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 20:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mhedayat&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>mhedayat</dc:creator>
<guid>http://mhedayat.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گزیده گویی به سبکی دیگر</title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آدم  تا خود درد را تجربه نکند نمی داند که دردمند چه می کشد. وقتی مدتی قبل دوستم علی پیام از &quot;&lt;A href=&quot;http://payam81.persianblog.ir/page/75&quot;&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;دزدمادزدی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&quot;  در عرصه روزنامه نگاری سخن گفته بود، کمی تاسف خوردم و بعد وقتی بازهم مدتی پیش نسیم فکرت از&quot;&lt;A href=&quot;http://www.kabuli.org/archives/media_and_blog/001920.php&quot;&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;بلاهت روزنامه نگاری&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&quot; سخن گفته بود، بازهم کمی تاسف خوردم. خوب، تاسف خوردن هم این روزها یکی از دردهای مشترک آدمیان و تنها کاری است که از دست آدم هایی مثل من بر می آ ید. درهمین دنیای ما و در همین نزدیکی های ما چه حوادث تلخی که رخ نمی دهند؟ آیا چاره ای جز تاسف خوردن هست؟&lt;BR&gt;اما وقتی دیروز وقتی درباره فساد اداری در پستوهای اینترنت گشتم، تاسفم خیلی بیشتر شد. چون دیدم که سه نفر از هموطنان غیور ما که احیانا برای خود نام و نشانی دارند و نان از همت خویش می خورند و فکر نکنم که منت حاتم طایی برند، تقریبا عین مقاله این بنده سروپاکنده را که مدت ها پیش در باب فساد سیاسی نوشته بودم، عینا کپی فرموده اند و در رسانه های نام و نشان داری هم چاپیده اند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 09:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mhedayat&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>mhedayat</dc:creator>
<guid>http://mhedayat.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افسون زدایی یک سوسیالیست مسلمان </title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>اشاره: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مطلبی که احتمالا می خوانید و یا شاید هم مثل اکثر مطالب اینترنتی به راحتی از کنار آن خواهید گذشت، سیاهه ای است که چندی پیش در باره مصاحبه حاجی اعتمادی با سایت &quot;&lt;A href=&quot;http://www.dorredari.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=218&amp;Itemid=6&quot; target=_blank&gt;در دری&lt;/A&gt;&quot; نوشته بودم و در آنجا نیز نشر شده است. &lt;BR&gt;این روزها  که بحث انتخابات در کشور ما نه چندان پر رونق است، این مقاله حاوی ناگفته هایی در این باب نیز هست: &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 May 2009 06:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mhedayat&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>mhedayat</dc:creator>
<guid>http://mhedayat.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهره ها به روایت آیینه </title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اشاره: در سالگرد شهادت شهید مزاری، به درخواست دوستی مطلبکی نوشتم و بنا شد که در ویژه نامه ای به همین مناسبت چاپ شود. ولی انگار به گفته آن دوست همگان از مزاری خرج می کنند ولی هیچکس نمی خواهد از خود برای او و دودمان سیاسی اش و یاد مان خودش خرجی کند. خوب این هم دنیای سیاست است. مرد سیاسی کسی است که اقتضائات را بشناسد و در هنگام عبور از آب دامنش تر نگردد. من هم آن را به &lt;A href=&quot;http://www.urozgan.org/fa/index.php?news=88&quot; target=_blank&gt;جمهوری سکوت&lt;/A&gt; فرستادم تا همان جا مثل خود شهید مزاری آرام بگیرد و اینک آن را در این خانه سرد و بی روح بایگانی می کنم: &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 May 2009 07:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mhedayat&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>mhedayat</dc:creator>
<guid>http://mhedayat.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت قاضی شهرما </title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اشاره: چندی پیش غوغایی درمرکز ولایت دایکندی برپا شد و طی آن قاضی محکمه شهری آن ولایت در یک یورش مردمی به شدت مضروب گردید. این عمل به وسیله مردم و کسانی که از کرده های این قاضی به خشم آمده بودند، صورت گرفت و گفته می شد که او به جرم رشوه ستانی و عمل زنا، به چنین کیفری گرفتار آمده است. این زمانی بود که نشریه صبح دایکندی نیز در تب و تاب بود که بعد از یک وقفه نسبتا طولانی دوباره  اهالی دایکندی را مشعوف چهره کم پیدای خود کند. دوستان خواسته بودند که چیزی در این نشریه بنویسم. عالم و آدم را باهم بافتم چیزی دستگیرم نشد که به درد مردم آن سامان بخورد. چون من اینک هزاران فرسنگ دورتر از دایکندی هستم و از وقایع اتفاقیه آن دیار کاملا بی خبر. با خود گفتم چه سوژه ای بهتر از کیفر قاضی که این بار برای اولین بار در تاریخ افغانستان، یک قاضی به دست مردمان خشمگین کیفر می شود. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2009 06:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mhedayat&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>mhedayat</dc:creator>
<guid>http://mhedayat.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سمينار كوچي ها در تهران و حاشيه هايش </title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&quot;سمینار افغانستان،  کوچیها، مسایل و راهکارها&quot; در تاریخ 30 دلو 1387 در دانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران از سوی دانشجویان افغانی تهران برگزارشد. حقیر که مقاله ای در این همایش فرستاده بودم، به دعوت دوستان تهرانی دراین محفل شرکت کردم ولی به دلیل شهادت دوستم محمد امین مظفری در عملیات انتحاری اخیر در کابل، تاکنون نتوانستم چیزی دراین باره بنویسم. چون گیج بودم و در عالم واقع، نه خیال، می دیدم که چگونه با شهادت مظفری، خواب این گنگ خواب دیده تعبیرشد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Feb 2009 08:54:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mhedayat&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>mhedayat</dc:creator>
<guid>http://mhedayat.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چراغ سهیل همیشه روشن است</title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;برایم عادت شده است که  صبح  ها، از پنجره جادویی یاهومسنجر سرک می کشم به دنیای بیرون،  امروزه یاهو، &quot;مسنجر&quot;  آدم هااست، یعنی پیامبر انسان امروزی. امروز23/11/ 1387،ساعت هفت صبح به وقت ایران و هشت صبح به وقت افغانستان است، یاهومسنجر را بازمی کنم، دوستانی  چراغ های شان روشن و خیلی ها هم خاموش اند. مظفری ، دوست بسیار دوست داشتنی ام که کارمند وزارت عدلیه است و زمانی  در مجله عدالت روزهای پر خاطره ای را باهم  گذرانده ایم، چراغش خاموش  است، ولی  مثل همیشه پیامی از او  دریافت می کنم که در آن  از سلامتی خود و دیگر دوستان خبر داده است ودر مورد حرفهایی که دو روز پیش باهم زده ایم، چیزهایی نوشته است.   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Feb 2009 18:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mhedayat&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>mhedayat</dc:creator>
<guid>http://mhedayat.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حدیث نفس در هوای آزاد</title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;دغدغه های تکراری / قسمت دوم &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نخستین مساله ای که ما دراین سلسله مباحث با آن رو به روهستیم، فقدان حوزه دانشی مشخص است. به این معنا که وقتی خواننده با یک مجموعه نسبتا بلند از مطالب رو به رو هستیم، باید در ابتدا تکلیفش روشن باشد که سر چه کسی را می تراشد. در دنیای امروز، انسان خسته از هجوم انواع مطالب نوشتاری، شنیداری، دیداری  به دنبال تقاضاهای مشخص ومعینی در حوزه کاری خود می گردد و مطالبی را می خواند ه با مذاقش سازگار افتد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 19:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mhedayat&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>mhedayat</dc:creator>
<guid>http://mhedayat.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشت به بیت العنکبوت </title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خیلی وقت است که  این خانه عنکبوتی را ترک کرده ام. دوستانم  می پرسند که چرا؟ راستش دلیل خاصی ندارد، شاید کمی تنبلی، شاید کمی یاس ، شاید کمی  به گفته شعرا سترونی و شاید کار های روزمره و دست وپا گیر  وشاید کمی دلسردی و شاید خیلی چیزهای دیگر... اما مطمین باشید که خستگی از نوشتن نیست. چون از میان همه چیزها و همه کارها  نوشتن و کتاب خواندن را سخت دوست می دارم. وقتی می گویم دوست می دارم، منظورم این است که یک چیزی بالاتر از عشق. شاید به خیلی چیزها عشق داشته باشم  ولی خیلی چیزهارا هم دوست می دارم و من با دکتر شریعتی همداستان هستم که: « دوست داشتن از عشق برتر است.»  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Jan 2009 09:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mhedayat&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>mhedayat</dc:creator>
<guid>http://mhedayat.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدرنیسم عربی به کدام معنا؟ /عابد الجابری / ترجمه محمد هدایت</title>
<link>http://mhedayat.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اشاره : چالش سنت وتجدد در جهان اسلام بحث دراز دامنی است که از حدود دوقرن قبل مطرح بوده و تاکنون به نظر من همیشه مسیر فرود را طی کرده است وهیچگاه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در مسیر فراز و تعالی قرار نگرفته است. حتی وقتی این بحث را از زبان بزرگترین مصلحان دینی می شنویم، با زهم نقاط مبهم فراوان می بینیم که چندان روشن نیست. این مساله گرچه یک بحث نسبتا کهنه است ولی امروزه از آن جهت برای ما اهمیت دارد که می بینیم بعده از یک قرن تلاش&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;مصلحان مسلمان، رشته کار به دست افراط گرایانی افتاده است که اصولا نوع مساله وپرسش شان با نوع مساله و پرسش مصلحان مسلمان ، متفاوت است. پرسش اصلی جریان اصلاح طلبی در جهان اسلام که با سید جمال و عبده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;شروع شد، این بود که: چگونه می توانیم در کنار تمدن غربی ما نیز دست به نوگرایی ونوسازی بزنیم وبر بنیاد فرهنگ خویش تمدنی پیشرو مترقی بنا کنیم؟&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در حالیکه این پرسش به وسیله سید قطب به این شکل تغییر جهت داد که چگونه می توانیم مسلمان باقی بمانیم؟ پرسشی که به نظر ما نقطه عزیمت افراط گرایی و بنیادگرایی تندروانه قرار گرفت. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 09:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mhedayat&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>mhedayat</dc:creator>
<guid>http://mhedayat.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
